برای ورود به پرتال وب سایت اسکریپت دات کام کلیک کنید

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سفری به آنتالیا فیروزه ی کشور ترکیه
#1
سفری به آنتالیا فیروزه ی کشور ترکیه


تور آنتالیا ستاره کشور ترکیه

سفر ما به ترکیه(آنتالیا) با یک ایمیل شروع شد. در حال چک کردن ایمیل های کاری بودم که ایمیل تور نظرم رو جلب کرد. نا خودآگاه کنجکاو شدم که نگاهی به قیمت ها بندازم. هم زمان و هم قیمت به نظرم بسیار مناسب بود. بدون هیچ پیش زمینه ای یهو تصمیم گرفتم که به همسرم زنگ بزنم و برنامه و نظرش رو بپرسم. در حالی که خودم هم هنوز مطمئن نبودم. همسرم با شنیدن موضوع حسابی خوشحال شد و استقبال کرد و قرار شد که با مدیرش صحبت کنه و خبرش رو بهم بده. بعد از چند دقیقه تماس گرفت و گفت که مشکلی نداره و موافقه.
[تصویر:  %D9%87%D8%AA%D9%84_%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8...%D8%A7.jpg]
ساعت 8 صبح دوشنبه 26 مهر ماه طبق روال هر روز بیدار شدم که پیگیر کارای سفر بشم مشاهده کردم که همسرم پیامک داده که بیدار شدم باهاش تماس بگیرم. تماس که گرفتم گفت صبح چون باید تاریخ مرخصیش رو رد می کرده باآژانس مسافرتی تماس گرفته و هماهنگ کرده که ساعت 12 شب روز بعد پرواز کنیم و الان هم داره کارای تهیه ی دلار و بقیه هزینه های سفر رو پیگیری می کنه. حسابی جا خورده بودم و احساس کردم تنها کاری که از دستم بر میاد جمع و جور کردن وسایل سفره.
لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید [تصویر:  92b98e22-65a6-4a55-859f-514df8ffbff8.jpg]
بعد از فرستادن عکس های پاسپورتم به مسئول تور به بازار رفتم و چند وسیله مورد نیاز مثل لباس و مایو شنا و غیره را تهیه کردم. در همین حین همسرم تماس گرفت و گفت که هتل هم با قیمتی کمی بیشتر از پیش بینیمون برامون رزرو کردن. اتفاقات نه چندان دلچسبی هم در مسیر برامون افتاد که پیش بینی نکرده بودیم. مثل اینکه به علت تاخیر نتونستیم با همسرم کنار هم بشینیم و هزینه تاکسی که تا فرودگاه امام خمینی گرفتیم خیلی زیاد شد و حسابی غافلگیرمون کرد. و اینکه پرواز نیز حدود دو ساعت تاخیر داشت و در نهایت ساعت 2 بامداد حرکت کردیم. در طول پرواز حس خیلی خوشایندی نداشتم و کمی مضطرب بودم. بالاخره با کلی استرس نزدیک ساعت 5 به آنتالیا رسیدیم و از آنجا با خودرو به هتل محل اقامت رفتیم.
[تصویر:  %20%D8%AA%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2%D8%A7%...%20(2).jpg]
به هتل که رسیدیم خوراکی ها و محوطه هتل نظرم رو جلب کرد و آرامش خاصی بهم داد. محوطه سرسبز هتل و استخرها و هوای مرطوب من و یا شمال خودمون انداخت. بعد از کمی قدم زدن با همسرم در هتل و اطراف آن برای صرف صبحانه به هتل برگشتیم و با رستورانی بزرگ که انواع و اقسام خوراکی ها و نان های لذیذ بر روی آن چیده شده بود مواجه شدیم. در میان انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها سعی کردیم محض تنوع اونایی که به نظرمون عجیب تر بود رو انتخاب کنیم. ایرانی های زیادی هم در آنجا بودن که فارسی صحبت کردنشون توجهمون رو جلب می کرد. بعد از صرف انواع خوراکی ها به اتاق برگشتیم که وسایلمان را مرتب کنیم که با صدایی آشنا که لیدر تور بود برخوردیم. بعد از اینکه لیدر توضیحات مفصلی از انواع سرگرمی ها بهمون داد سوار شدن به کشتی تفریحی رو انتخاب کردیم و بعد از پرداخت مبلغ مورد نظر حوالی ساعت 12 ظهر اتاق هایمان را تحویل گرفتیم. با توجه به صبحانه لذیذ و امکانات هتل اتاق چندان بزرگ و مجلل نبود و منظره خاصی هم نداشت که باعث تعجبمون شد. برای صرف ناهار که به رستوران برگشتیم باز هم با میزهای رنگارنگ برخورد کردیم و یه دل سیر غذا خوردیم. و برای خواب به اتاق برگشتیم. بعد از بیدار شدن باز هم به سمت رستوران رفتیم تا شام بخوریم. روز اول سفرمون با خواب و غذا سپری شد و کار خاصی نکردیم.
[تصویر:  konkord-delox2.jpg]
روز بعد باز هم با تاخیر بیدار شدیم و برای خوردن صبحانه به سمت رستوران رفتیم. آن روز هم تا ظهر به گردش در اطراف هتل سپری شد و همسرم نیز به شنا کردن مشغول شد. بعد از صرف ناهار به سمت ساحل حرکت کردیم و بعد از شن بازی و گشت و گذار در ساحل و یک آب تنی حسابی در حالی که گرمای خورشید کمی آزار دهنده بود با حس بسیار خوبی به اتاقمان بازگشتیم. بعد از کمی استراحت و صرف شام که برخلاف وعده های دیگر سعی کردم خوراکی های آشنا تری را بخورم به اتاق بازگشته و در فکر فردا به خواب رفتیم. روز بعد هم آغازش چندان تغییری نکرد و با صرف صبحانه و ساحل گردی و عکس انداختن و سپس خوردن ناهار سپری شد. حدود بعد از ظهر بود که لیدر تور با یک اتوبوس به دنبالمان آمد و با مسافرین دیگر به سمت ساحل حرکت کردیم و قرار شد شب برای بازگشت به هتل در همان مکانی که پیاده شده بودیم منتظر اتوبوس باشیم.
[تصویر:  %D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB...%D8%A7.jpg]
بلیط به دست به سمت کشتی راه افتادیم. ظاهر کشتی بد نبود اما به نظر شلوغ می رسید. بعد از سوار شدن به زحمت جایی برای خود پیدا کردیم و بعد برای دیدن طبقات سه گانه ی کشتی چرخی در آن زدیم. همه خوشحال و رقصان بودند و صدای موسیقی هم پخش بود. شامی که در کشتی خوردیم چندان جالب نبود و کیفیت خوبی نداشت. بعد از خوردن مختصری از غذا کشتی برای شنا کردن در نزدیکی یک آبشار توقف کرد. اکثر مسافران برای شنا کردن بیرون رفتن ولی ما رغبتی برای شنا نداشتیم و فقط نظاره گر بودیم و عکس می گرفتیم.
[تصویر:  o4a1149824x549.jpg]
کشتی تفریحی آنگونه که تصور می کردیم نبود. کیفیت خدمات و پذیرایی بسیار بد بود و سر و صداهای زیاد خسته کننده. بالاخره بعد از اینکه حسابی حوصله مان سر رفته بود به ساحل رسیده و پیاده شدیم. بعد از رسیدن به ساحل لیدر خود را پیدا کردیم و به سمت هتل حرکت کردیم. حسابی خسته شده بودیم و به محض رسیدن به هتل به خوابی عمیق فرو رفتیم. صبح روز چهارم با صرف صبحانه مفصل آغاز شد. سپس به سرسره ی آبی هتل رفتیم و همسرم حسابی از آنجا لذت برد. من نیز به سمت فروشگاه رفتم و تا می توانستم از سوخاری ها و همبرگرها سیب زمینی ها استفاده کردم. این قسمت سفر از لذت بخش ترین قسمت های سفرمان بود. نگاهی به کاتولگی که برنامه های هتل را در آن نوشته بودند انداختم. آمفی تئاتر را برای شب انتخاب کردیم و با موزیک های نه چندان دلچسب آنجا لحظات سپری شد. باز هم به اتاق بازگشتیم و آن روز را هم تمام شده دیدیم. کم کم نگرانی از اتمام روزهای سفر آنتالیا را حس کردیم.
[تصویر:  1831.jpg]
روز بعد هم چندان تجربه متفاوتی نداشتیم صبحانه مفصل و سپس شنا کردن همسرم و اسنک بار رفتن من و استفاده از خوراکی های خوشمزه ی آنها. برای اینکه کمی تنوع ایجاد کنیم تصمیم گرفتیم به هتل های اطراف رفته و آن را با هتل خود مقایسه کنیم و سرکی بکشیم. ساعاتی را نیز به قدم زدن در ساحل و عکس گرفتن گذراندیم. و در انتها تجربه حمام ترکی هم بد نبود و خسته گی را از تنمان بیرون کرد. در نهایت آن روز هم به پایان رسید و با صرف شام به خوابی عمیق فرو رفتیم.
[تصویر:  ust.jpg]
روز آخر سفر ترکیه بارش باران حسابی غافلگیرمان کرد و ما به فکر خرید سوغاتی افتادیم. با همسرم تصمیم گرفتیم به مرکز شهر رفته و در مرکز خرید های بزرگ آنجا سوغاتی هایمان را تهیه کنیم. انواع و اقسام شکلات ها و پاستیل ها را خریداری کرده و به هتل بازگشتیم. از آنجایی که این آخرین وعده شام هتل بود که میخوردیم تا جایی که توانستیم زیاده روی کردیم و سپس به اتاقمان برگشتیم و مشغول چیدن چمدان ها شدم و همه چیز را چندین بار چک کردم و باز نیز به خواب عمیقی فرو رفتیم. فردای آن روز که روز آخر سفرمان بود بعد از صرف صبحانه به ساحل رفتیم و بعد اینکه همسرم حسابی به شنا پرداخت در مسیر بازگشت از سرسره آبی و حمام ترکی نیز استفاده کردیم که روز آخری چیزی را از دست نداده باشیم. زمانی که به هتل بازگشتیم لیدرمان منتظر بود و به ما یادآور شد که اتاق را تحویل دهیم و در لابی هتل منتظر او باشیم. ما هم بعد از تحویل دادن اتاق که چندان زمان بر نبود حدود ساعت چهار در لابی منتظر بودیم تا لیدرمان را ببینیم. در نهایت سوار اتوبوس شده و به فرودگاه رفتیم. و سفرمان به آنتالیا پایان یافت. امیدوارم که مسافرین از این تجربه های ما نهایت استفاده را برده و در سفرهای خود برنامه ریزی دقیق تری داشته باشند.
پاسخ }
سپاس شده توسط


پرش به انجمن: