1394/3/6، 10:59 عصر
كتابي كه وقتي يكي از دوستانم گفت كه من از خوندش چيزي نفهميدم من هم تصميم گرفتم نخونم اما يه شب وقتي از سر بيكاري شروع به خوندنش كردم و شايد باورتون نشه اما مي تونم بگم تنها كتابي بود كه دوست نداشتم تموم بشه اين كتاب معركه بود به شرطي كه براتون حاشيه هاي كتاب داغ تر از متن نشه ودرونمايه اصلي اين كتاب كه در فصول آخر بهش ميرسين فقط عشقه عشق.
قسمت آخر كتاب:
شهر سرابها درست در همان لحظه اي كه آئورلينانو بابيلونيا رمزگشايي نوشته ها را به پايان مي رساند، با آن توفان نوح از روي كره ي زمين و از ياد نسل آدم محو ميشود و هرچه در آن نوشته ها آمده، ديگر از ابتدا تا هميشه تكرار نخواهد شد؛ چون نسلهاي مكوم به صد سال تنهايي به روي زمين فرصت زندگي دوباره اي نخواهند داشت.
قسمت آخر كتاب:
شهر سرابها درست در همان لحظه اي كه آئورلينانو بابيلونيا رمزگشايي نوشته ها را به پايان مي رساند، با آن توفان نوح از روي كره ي زمين و از ياد نسل آدم محو ميشود و هرچه در آن نوشته ها آمده، ديگر از ابتدا تا هميشه تكرار نخواهد شد؛ چون نسلهاي مكوم به صد سال تنهايي به روي زمين فرصت زندگي دوباره اي نخواهند داشت.

