برای ورود به پرتال وب سایت اسکریپت دات کام کلیک کنید

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 13,488
» آخرین عضو: mohammadmoje
» موضوعات انجمن: 12,717
» ارسال‌های انجمن: 26,570

آمار کامل

آخرین موضوع‌ها
اضافه کردن qr-code به پست...
انجمن: آموزش
آخرین ارسال توسط: Arshin
1403/5/6، 02:25 صبح
» پاسخ: 6
» بازدید: 1,643
مشخصات سپر هیوندای ورنا
انجمن: مطالب متفرقه
آخرین ارسال توسط: tarahimodern
1402/8/15، 11:05 صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 71
Daily updated super sexy ...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: robynif69
1401/11/27، 07:51 عصر
» پاسخ: 254
» بازدید: 24,851
Teen Girls Pussy Pics. Ho...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: robynif69
1401/11/14، 12:29 عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 33
Browse over 500 000 of th...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: robynif69
1401/10/2، 05:27 صبح
» پاسخ: 0
» بازدید: 30
Teen Girls Pussy Pics. Ho...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: robynif69
1401/9/19، 11:05 عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 45
آشنایی با مشخصات و ویژگی ...
انجمن: آموزش های عمومی و متفرقه
آخرین ارسال توسط: seoupdate
1401/7/16، 12:49 عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 77
بهترین مدل قفل دیجیتال و ...
انجمن: بحث آزاد
آخرین ارسال توسط: hadiam
1401/6/19، 04:21 عصر
» پاسخ: 1
» بازدید: 72
Dirty Porn Photos, daily ...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: robynif69
1401/4/10، 02:39 عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 33
Dirty Porn Photos, daily ...
انجمن: انتقادات و پیشنهادات
آخرین ارسال توسط: rq4
1401/3/28، 03:49 عصر
» پاسخ: 0
» بازدید: 30

 
  روستای نابینایان (چهار برج)
ارسال کننده: Nima - 1394/2/6، 10:26 عصر - انجمن: اخبار عمومی و متفرقه - بدون پاسخ

علت شهرت بسیاری از جاذبه‌ها علت‌های پسندیده و خوبی نیست. نمونه‌اش روستای چهاربرج که به‌واسطه آمار بالای نابینایانش به شهرت رسیده است. این روستا که از توابع اسفراین است با وجود آمار هزار سکنه‌اش حدود 90 نابینا دارد؛ نابینایانی که هیچ دلیلی برای آنها وجود نداشته است.
این مشکل از حدود 20 تا 25 سال قبل آغاز شده است و به همین دلیل خیلی از ساکنان روستا ترک وطن کرده و به شهرها مهاجرت کرده‌اند و اکنون حاضر نیستند به دلیل این بیماری ناشناخته به روستا بازگردند.
عجیب‌تر این‌که اکثریت افراد مادرزادی نابینا به دنیا آمده‌اند.‌ نکته عجیب در این بین این‌که حیوانات اهلی نیز همانند گاو و گوسفند و حتی گربه‌ها در این روستا نابینا به دنیا می‌آیند.
هر چند در سال 91 معاون توانبخشی اداره کل بهزیستی استان خراسان اعلام کرد این اختلال در این منطقه مهار شده است و اکنون هیچ فرد زیر دو سال در این روستا حضور ندارد که نابینا باشد، بسیاری دلیل این اختلال را ناآگاهی مردم ـ ازدواج‌های فامیلی ـ اختلال ژنتیک و... ‌دانسته‌اند.

با این روستا بیشتر آشنا شوید:

دوغ، شير و ماستشان را نمي خرند! تا آنجا که بتوانند نه به ساکنان اين آبادي دختر مي دهند نه از آنها عروس مي گيرند. خيلي ها فکر مي کنند اين روستا نفرين شده يا بيماري عجيبي يقه مردم و حيوانات ساکن آن را گرفته که نابينا به دنيا مي آيند. اينجا پدر و مادرها با دلشوره انتظار تولد فرزندشان را مي کشند. اهالي روستاي چهاربرج علاوه بر اينکه با محروميت دست و پنجه نرم مي کنند، گرفتار مشکل بزرگ تري هم هستند؛ شيوع يک بيماري ژنتيکي بين بيشتر اهالي اين روستا مشکلات زيادي را برايشان ايجاد کرده؛ مشکلي که باعث نابينا به دنيا آمدن بيشتر نوزادان اهالي اين روستا شده و بر وضعيت اقتصادي آنها هم اثر گذاشته. براي اينکه از نزديک با مشکلات و نحوه زندگي مردمان اين روستا آشنا شويد خبرنگار و عکاس سرنخ شال و کلاه کرده و به روستاي چهار برج در 30 کيلومتري اسفراين رفتند.

در روستاي چهاربرج تولد فرزندان با نگراني پدرو مادرها همراه است؛ بعضي از اهالي اين روستا به دلايل ژنتيکي فرزنداني نابينا به دنيا مي آورند. اين ماجرا باعث شده در حال حاضر بيشتر از 50 نابينا در سنين مختلف از 9 ماهه تا 50 ساله در اين روستا و روستاي مجاور که ساکنانشان ارتباط نزديک فاميلي با هم دارند زندگي کنند.
شايد به همين دليل است که پدر و مادرهايي که در اين روستا زندگي مي کنند، بعد از به دنيا آمدن نوزادشان قبل از اينکه از جنسيت او سؤال کنند، مي خواهند بدانند فرزندشان بيناست يا نابينا!

● آغاز سفر


بعد از پشت سرگذاشتن ده کيلومتر از جاده اصلي اسفراين - بجنورد در سمت چپ جاده به راهي فرعي مي رسيد که روي تابلوي آن اسم روستاها و امامزاده هاي منطقه نوشته شده است. در اين فهرست، روستاي چهاربرج به دليل مشکلي که براي اهالي اش پيش آمده شناخته شده ترين روستاي اين منطقه است. براي رسيدن به اين روستا بايد 20 کيلومتر هم در جاده فرعي جلو برويد تا در سمت راست جاده، روستاي چهاربرج نمايان شود.

در ورودي روستا بلوار کشي کوتاهي انجام شده و خيابان اصلي که از وسط روستا مي گذرد نصفه نيمه آسفالت شده. اما کوچه پسکوچه ها و خانه ها که حالا فرسوده شده اند، بافت قديمي شان را حفظ کرده اند. کشاورزي و دامداري شغل بيشتر اهالي چهار برج است، اما به خاطر شايعاتي که درباره اين روستا سر زبان ها افتاده حتي اين کارهاي ساده هم در اين روستا از رونق افتاده و خيلي ها بيکار شده اند. اين ماجرا باعث شده در گوشه و کنار روستا مردمي را ببينيد که در گروه هاي چند نفره زير سايه ديوارهاي گلي يا سايبان مغازه ها نشسته اند. اهالي چهاربرج به گويش کرمانجي صحبت مي کنند. بانوان روستا هم هنوز اصالتشان را حفظ کرده اند و لباس هاي رنگارنگ و بلند کرمانجي مي پوشند. از آنجا که چهاربرج در جنوب غربي خراسان شمالي قرار گرفته است آب و هواي گرمي دارد و پوشش گياهي اش هم از بقيه مناطق خراسان شمالي فقيرتر است.

[تصویر:  2jvz_r1.jpg]

● سه فرزند سه نابينا


بعد از رسيدن به روستا به همراه محمد قزي- رئيس بهزيستي اسفراين- به خانه يکي از اهالي روستا به نام گل محمدي مي رويم. خانواده گل محمدي در خانه اي قديمي که حياط کوچکي دارد، زندگي مي کنند. پدر خانواده 40 ساله است و همسرش را از بين دختران فاميل انتخاب نکرده اما بعد از ازدواج صاحب سه فرزند نابينا شده است. خودش در اين باره مي گويد: «من و همسرم هيچ نسبت فاميلي اي نداريم. براي همين برخلاف بيشتر اهالي هيچ ترسي از بچه دار شدن نداشتيم اما اشتباه مي کرديم. با به دنيا آمدن اولين فرزندم دنيا روي سرم خراب شد ابراهيم نابينا متولد شد. نمي توانيد تصور کنيد وقتي اين خبر را شنيدم چه حالي داشتم. چند سالي از تولد فرزند اولم گذشته بود اما حسرت داشتن يک فرزند سالم دست از سر من و همسرم برنمي داشت، براي همين دوباره تصميم گرفتيم بچه دار شويم. نمي دانم چرا اين اتفاق افتاد اما بچه دوممان هم نابينا به دنيا آمد. با به دنيا آمدن فرزند دوم اوضاعمان به هم ريخت نمي دانستيم چرا چنين سرنوشتي بايد براي کودکانمان رقم بخورد، در اين مدت من و همسرم فشارهاي عصبي زيادي را تحمل کرده ايم. وقتي چشممان به فرزندانمان مي افتد دلمان آشوب مي شود...»

آقاي گل محمدي و همسرش بعد از به دنيا آمدن دومين فرزندشان از داشتن فرزند سالم نااميد شده بودند. آنها که نمي توانستند دليلي براي تولد فرزندان نابينايشان پيدا کنند روزهاي سختي را پشت سر مي گذاشتند تا جايي که پدر خانواده به خاطر فشارهاي عصبي اي که با آن دست و پنجه نرم مي کرد، سردردهاي شديد ميگرني گرفت. باز هم مدتي گذشت و آنها که در آرزوي داشتن فرزندي سالم بودند تصميم گرفتند اين بار زير نظر پزشکان متخصص بچه دار شوند؛ «من و همسرم هيچ نسبت فاميلي با هم نداشتيم که باعث به دنيا آمدن فرزندان نابينايمان بشود و همين مسأله ما را کاملاً شوکه کرده بود. اما يک بار ديگر تصميم گرفتيم بچه دار شويم و براي اينکه اين بار فرزندمان نابينا نشود تصميم گرفتيم زير نظر پزشک متخصص باشيم تا اگر فرزندمان نابينا بود با تشخيص پزشک براي سقط آن اقدام کنيم. به اين ترتيب به هر زحمتي بود هزينه آزمايش هاي پزشکي را تأمين کرديم. باور کنيد مجبور بوديم چند روز در هفته دو فرزند نابينايمان را در خانه تنها بگذاريم تا براي معاينات پزشکي به شهر برويم.»

[تصویر:  8ykg_r2.jpg]

● مهمان ها مي ترسند


گل محمدي و همسرش وقت و هزينه زيادي صرف کردند تا فرزند سومشان نابينا به دنيا نيايد. آنها براي معاينه چند بار در هفته به شهر مي رفتند تا تحت نظر پزشک متخصص باشند اما از دست پزشکان هم کمکي برنيامد؛ «فکر مي کرديم اين بار ديگر صاحب فرزند سالمي مي شويم اما وقتي فرزند سوممان هم نابينا به دنيا آمد اميدمان را به طور کامل از دست داديم.»
حالا آقاي گل محمدي سرپرست خانواده اي است با سه فرزند نابينا و همين ماجرا باعث شده فشارهاي عصبي زيادي را تحمل کند و براي کار کردن و تأمين هزينه هاي خود و خانواده اش با مشکل مواجه شود. همسرش هم اوضاع روحي مناسبي ندارد و غم و ناراحتي در صورتش موج مي زند. او درباره شايعاتي که درباره نابينا شدن ساکنان چهار برج وجود دارد، مي گويد: «تاکنون شايعات زيادي در خصوص بيماري کودکان اين روستا سر زبان ها افتاده که يکي از آنها شايعه آلوده بودن آب روستاست. البته من درست يا اشتباه بودن آن را نمي دانم اما اين شايعه تأثير زيادي روي زندگي روزمره ساکنان اين آبادي گذاشته و باعث شده تا اقوام، دوستان و آشنايان ما با شک و ترديد به منزلمان بيايند، هر مهماني که به خانه ما مي آيد سعي مي کند تا جايي که مي شود با آوردن بهانه هاي مختلف از خوردن آب و غذا پرهيز کند.»

[تصویر:  dnp2_r3.jpg]

● نابيناهاي اميدوار

شايعه آلوده بودن آب روستاي چهاربرج بار اضافه اي را روي دوش اهالي آن گذاشته است؛ به همين خاطر اهالي سختي هاي زيادي را تحمل مي کنند. اما با وجود اين مشکلات بيشتر جوانان نابيناي روستا نااميد نشده اند و براي تحصيل به مدارس ويژه نابينايان در اطراف روستايشان مي روند.

ابراهيم، فرزند اول خانواده گل محمدي هم جزو نوجوانان سختکوش روستاست. ابراهيم 16 ساله درباره نحوه زندگي ديگر نوجوانان نابيناي روستا مي گويد: «براي ادامه تحصيل به دبيرستان اميد نابينايان مشهد مي روم. خدا را شکر تا حالا توانسته ام درس بخوانم و زير سايه پدر و مادر مهربانم زندگي کنم. دوست دارم با کمک خداوند و خانواده ام ادامه تحصيل بدهم و فرد مفيدي براي جامعه شوم. بعضي وقت ها به همراه چند نفر ديگر از دوستان نابينايم دور هم جمع مي شويم. ما بيشتر از ديگر معلولان به هم نزديکيم و اختلاف سني نمي تواند مانع ارتباط ما با هم شود. معمولاً اوقات فراغت زيادي هم داريم؛ به همين دليل سعي مي کنيم به وسيله همين کتاب و روزنامه هاي کمي که به خط بريل در اختيار داريم اين اوقات را پر کنيم. البته امکانات براي افراد سالم هم در روستاي ما کم است چه برسد به ما نابيناها.»

ابراهيم نوجوان قانعي است و تنها درخواستش از ما اين بود که از مسؤولان بهزيستي بخواهيم ماشين تايپش را به او برگردانند؛ «من يک سال پيش دستگاه تايپ ويژه معلولانم را براي تعمير به بهزيستي فرستادم اما هنوز آن را به من پس نداده اند.»

● حيوانات نابينا

درباره علت شيوع نابينايي بين اهالي روستا نظرهاي متفاوتي وجود دارد. بعضي از ساکنان چهاربرج ادعا مي کنند عاملي که باعث نابينا شدن اهالي اين روستا مي شود، روي حيواناتي مثل گاو، گوسفند و سگ هم تأثير گذاشته و باعث نابينا شدن آنها شده است.
محمد يکي از ساکنان چهاربرج درباره علت نابينايي تعدادي از اهالي روستايشان مي گويد: «34 سال است که در اين روستا زندگي مي کنم به نظر من آلودگي خاک و آب باعث اين بيماري شده است. اين مشکل نمي تواند به ازدواج هاي فاميلي ربط داشته باشد زيرا افرادي در روستا وجود دارند که هيچ نسبتي با يکديگر ندارند اما فرزندانشان نابينا به دنيا آمده اند. علاوه بر اين در روستاي ما حيوانات هم نابينا متولد شده اند.»

● ازدواج اجباري

اهالي چهاربرج هرکدامشان دليلي براي مشکل اهالي روستا مي آورند اما همه آنها روي اين نکته توافق دارند که حرف و حديث ها و شايعه هايي که درباره روستايشان سرزبان ها افتاده برايشان گران تمام شده و باعث شده تا مردم کمتر به روستاي آنها سفر کنند. يکي از ريش سفيدان چهاربرج در اين باره مي گويد: «اينکه بگوييم آب يا خاک چهار برج آلوده است اشتباه است، اگر اين طور بود بايد تمامي اهالي روستا نابينا به دنيا مي آمدند؛ حتي با اينکه متخصصان آب چهاربرج را بهداشتي عنوان کرده اند اما مردم ديگر شهرها و روستاها حاضر نيستند آب اين روستا را بنوشند يا شير، دوغ، ماست و ديگر محصولات ما را بخرند. حتي اگر مجبور باشند به دليلي به روستاي ما بيايند با خودشان آب مي آورند. اين ماجرا تأثير منفي اي روي زندگي اهالي روستا گذاشت؛ مثلاً در خانواده ما فرد نابينايي وجود ندارد اما به خاطر اينکه در اين روستا زندگي مي کنيم فرزندانمان در انتخاب همسر از روستاهاي ديگر به مشکل بر مي خورند.»

اين يعني ساکنان روستاهاي اطراف حاضر نيستند با چهاربرجي ها وصلت کنند. آنها به بهانه هاي مختلف به خواستگارهايي که اهل چهاربرج هستند، جواب رد مي دهند و حتي نمي گذارند جوان هايشان به خواستگاري دخترهاي ساکن چهاربرج بروند؛ «بارها براي پسرم به خواستگاري در روستاهاي اطراف رفته ايم اما خانواده ها راضي به ازدواج دخترشان با يک پسر چهاربرجي نيستند و با بهانه هاي مختلف ما را رد مي کردند. نه تنها پسران ما بلکه دخترانمان هم اميدي به ازدواج با جوانان ديگر روستاها ندارند. همين مسأله باعث شده هشدارهاي مشاوران بهزيستي را ناديده بگيرند؛ درست است که مشاوران گفته اند ازدواج فاميلي نداشته باشيد اما جوان هايمان به خاطر همين مشکلات مجبور مي شوند به ازدواج فاميلي تن بدهند. اين موضوع احتمال تولد نوزادان نابينا را بيشتر کرده است.» با اينکه مشکل اهالي روستاي چهاربرج را ژنتيکي مي دانند اما از آنجا که تلاشي براي فرهنگ سازي در اين روستا و روستاهاي اطراف صورت نگرفته، رواج شايعات باعث شده تا ازدواج فاميلي در روستاي چهار برج بيشتر شود و ساکنان اين روستاي کوچک براي امرار معاش هم با مشکل رو به رو شوند.

[تصویر:  9zsc_r4.jpg]

[تصویر:  o8ic_r5.jpg]

● کارخانه اي که پلمپ شد


آقايي فرد، يکي ديگر از اهالي چهاربرج است که خودش و دو فرزندش نابينا هستند. او مي گويد: «ماهانه 60 هزار تومان از بهزيستي اسفراين مستمري مي گيرم با اينکه اين مبلغ کفاف زندگي مان را نمي دهد اما باز هم فکر مي کنم نابينا شدن من و فرزندانم آزمايش الهي است اميدوارم از اين آزمايش سر بلند بيرون بياييم.»

در اين روستا هرکسي درباره دليل نابينايي اهالي به نحوي اظهار نظر مي کند و باعث مي شود شايعه اي جديد سر زبان ها بيفتد تا جايي که کارخانه پنيرسازي اين روستا را پلمپ کرده اند.

علي دلخون يکي از جوانان روستاي چهاربرج است که مدتي نماينده معلولان روستايشان بوده. دلخون مي گويد:« معلوليت ما محدوديت نيست. ما مي توانيم با تلاش و همدلي مشکلاتمان را حل کنيم و با ارتقاي دانش علمي مان فردي مفيد در جامعه باشيم. يک نابينا مي تواند خواسته هاي زيادي از مسؤولان داشته باشد اما در حال حاضر تنها آرزوي ما پيشگيري از شيوع بيماري و ابتلاي ديگران به آن است.

با اينکه اين مشکل طبق گفته کارشناسان، دليل ژنتيکي دارد، اما گروهي با شايعه پراکني سعي در آلوده نشان دادن آب اين روستا دارند. اين شايعه ها باعث شد تا پنج حلقه چاه عميق روستا را خشک کنند و کارخانه پنيرسازي اي هم که در اين منطقه داير بود، پلمپ شود.»

[تصویر:  qidv_r6.jpg]

● يک ژن معيوب

محمد قياسوند- متخصص ژنتيک و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي- بيشتر از 15 سال است که روي علت نابينايي و پيشگيري از اين بيماري تحقيق مي کند. به عقيده اين متخصص، مشکل نابينايي بعضي از اهالي روستاي چهاربرج وجود يک ژن معيوب و نهفته است؛ «به طور يقين آب و خاک اين روستا هيچ نوع مشکل بهداشتي اي ندارد و فقط مشکل به ژن حامل اين نوع معلوليت برمي گردد. در سمينار علمي اي که ارديبهشت ماه سال گذشته در دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي برگزار شد، روش بسيار آساني براي ريشه کن کردن اين معلوليت در روستاي چهاربرج ارائه شد اما متأسفانه بيشتر از 14 ماه از اين سمينار مي گذرد و هنوز بهزيستي خراسان شمالي براي استفاده عملي از اين تکنيک اقدامي به عمل نياورده است.»

قياسوند در مورد اينکه آيا به کار بردن روش پيشنهادي آنها مي توانست از تولد آخرين کودک نابيناي روستا که در حال حاضر 9 ماهه است جلوگيري کند، مي گويد:« بله، با استفاده از مشاوره ژنتيک و همچنين آزمايش ژنتيک که ضريب خطايش صفر است، زماني که جنين در هفته 10 تا 16 قرار دارد مي توان تشخيص داد که ژن نابينايي دارد يا نه. به اين ترتيب در صورت نقص ژن مجوز سقط جنين با رضايت خانواده صادر مي شود.»

در روستاي چهاربرج به جز انسان هاي نابينا حيوانات نابينايي مانند گاو، گوسفند و سگ هم به چشم مي خورد. دکتر قياسوند درباره اينکه آيا ارتباطي بين نابينا شدن حيوانات و انسان هاي اين روستا وجود دارد، مي گويد: «مسلماً بيماري نابينايي انسان ها با حيوانات اين روستا متفاوت است و ريشه نابينايي اين حيوانات به ديگر عوامل باز مي گردد. اين ماجرا ارتباطي با نابينايي مردم چهار برج ندارد. تمامي افرادي که در اين روستا امکان توليد مثل دارند بايد جهت جلوگيري از رواج معلوليت نابينايي مورد آزمايش ژنتيکي مخصوص اين بيماري که در حال حاضر تنها در دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي ارائه مي شود، قرار بگيرند.» دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي تنها مرکزي است که براي بيماري نابينايي شايع در روستاي چهاربرج آزمايش ژنتيکي مخصوص ارائه مي دهد. اين آزمايش در شهرها و کشورهاي ديگر انجام نمي شود.

دکتر قياسوند به افرادي که فکر مي کنند چون در چند نسل گذشته آنها سابقه بيماري وجود نداشته نيازي به آزمايش ندارند، هشدار مي دهد: «ژن ناقل اين بيماري مي تواند به نه نسل گذشته افراد باز گردد و صرف اينکه افراد در خانواده سابقه دو سه نسل گذشته را مرور کنند و به اين نتيجه برسند که امکان وجود ژن نابينايي در آنها وجود ندارد، کار عاقلانه اي نيست و حتماً بايد مورد آزمايش ژنتيکي خاص اين بيماري قرار بگيرند. ما حاضريم براي ريشه کن کردن اين بيماري تمام تلاشمان را به کار ببريم؛ به همين دليل در صورت تمايل مسؤولان بهزيستي خراسان شمالي حاضريم براي آگاهي مردم و به ويژه مسؤولان بهداشتي بهزيستي استان، سمينار يکروزه اي با هدف شناسايي علت بيماري پيشگيري از نابينايي در خراسان شمالي برگزار کنيم. مثل هر بيماري ديگر، هزينه پيشگيري کمتر از درمان است البته اين نوع از بيماري نابينايي غيرقابل درمان است.»

دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي قصد دارد جهت پيشگيري از اين نوع نابينايي، آزمايشگاهي در دانشگاه علوم پزشکي بجنورد راه اندازي کند تا هزينه هاي درماني اهالي چهاربرج کمتر شود.

مشکلات چهاربرج و رسانه ها

[تصویر:  rafs_r7.jpg]

تا به حال خيلي ها سعي کرده اند که با تهيه گزارش و ساخت فيلم مستند از مشکلات اهالي چهاربرج قدمي در راه حل مشکل اهالي اين روستا بردارند. اين را مي شود از ميان صحبت هاي اهالي روستا هم فهميد، آنها در اين مدت آنقدر خبرنگار، عکاس، فيلمبردار و کارگردان ديده اند که ديگر از دست اين افراد فراري اند. آنها ديگر خسته شده اند از اينکه هر چند وقت يک بار عده اي به روستايشان مي آيند و از مشکلاتشان مي پرسند اما بعد هيچ اتفاقي براي بهبود شرايطشان نمي افتد. البته به جز چند گزارش کوتاه و بلند از اين روستا که در نشريات مختلف چاپ شده است فيلمسازهاي زيادي هم سعي کرده اند مشکل اهالي اين روستا به تصوير بکشند. « چهاربرج» و « کمي نور» از فيلم هاي مستندي هستند که درباره روستاي چهاربرج و مشکلات اهالي اش ساخته شده. کمي نور نام آخرين مستندي است به کارگرداني حامد نوبري درباره روستاي چهاربرج ساخته شده است. محمود احمدي نژاد، بعد از ديدن اين فيلم دستور رسيدگي به مشکل ساکنان اين روستا را صادر کرده ولي به گفته کارگردان فيلم هنوز هيچ اقدامي در اين صورت انجام نگرفته است. نوبري براي ساخت اين فيلم 22 دقيقه اي ديپلم افتخار بهترين کارگرداني مستند را از بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم دريافت کرده است.
منبع: همشهري سرنخ

چاپ این مطلب

  عکسهای جدید تیلور سوئیفت 2015
ارسال کننده: Nima - 1394/2/6، 10:00 عصر - انجمن: تصاویر و ویدئو های گوناگون ( سرگرمی ) - بدون پاسخ

Smile (2) Smile (2)

[تصویر:  c51t_t1.jpg]

[تصویر:  gpe2_t2.jpg]

[تصویر:  68zm_t3.jpg]

[تصویر:  a5li_t4.jpg]

[تصویر:  rtx5_t5.jpg]

[تصویر:  rf3h_t6.jpg]

[تصویر:  qycn_t7.jpg]

[تصویر:  e8b2_t8.jpg]

[تصویر:  q5g1_t9.jpg][/align

[align=center][تصویر:  511a_t10.jpg]

چاپ این مطلب

  اسکریپت شبکه تبلیغات ( adserver ultimate)
ارسال کننده: adserver - 1394/2/6، 12:15 صبح - انجمن: اسکریپت های نال شده - پاسخ (3)

دانلود اسکریپت ad server برای راه اندازی سایت تبلیغاتی مانند شبکه تبلیغات یا کلیکی یاب
ادرس نمونه - لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید

برای دریافت ایمیل بزنید

web3azan@gmail.com

چاپ این مطلب

  زیباترین زن جهان در سال 2015
ارسال کننده: Nima - 1394/2/5، 11:47 عصر - انجمن: تصاویر و ویدئو های گوناگون ( سرگرمی ) - بدون پاسخ

انتخاب جذاب ترین زن بازیگر هالیوودی در جهان

[تصویر:  r0k5_s2.jpg]

مجله معتبر پیپل به رسم هرساله، زیباترین زن سال جهان را انتخاب کرد.پیپل امسال عنوان زیباترین زن جهان در سال 2015 را به ساندرا بولاک، بازیگر مشهور هالیوود اختصاص داد.

[تصویر:  cg03_s3.jpg]


Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)

پیپل امسال عنوان زیباترین زن جهان در سال 2015 را به ساندرا بولاک، بازیگر مشهور هالیوود اختصاص داد.
بولاک تابحال دوبار نامزد جایزه اسکار برای فیلم های “نقطه کور” و “جاذبه ” شده است و برای “نقطه کور” توانسته برنده اسکار شود.


[تصویر:  7qdc_s4.jpg]

بولاک 50 ساله همچنین یکی از پردرآمدترین بازیگران زن جهان محسوب می شود.

[تصویر:  retm_s1.jpg]

چاپ این مطلب

  اتفاقات جالب برنامه بهار نارنج احسان علیخانی
ارسال کننده: Sanji - 1394/2/5، 11:30 عصر - انجمن: مطالب متفرقه - بدون پاسخ

روری بر اتفاقاتی که در برنامه احسان علیخانی در نوروز 94 افتاد.

Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)  Smile (1)

[تصویر:  a0d8_esi.jpg]

ویژه برنامه «بهار نارنج» به تهیه کنندگی و اجرای احسان علیخانی همچون روال ویژه برنامه‌های تحویل سال این تهیه کننده با نمایش دکلمه و تصاویری از حرم امام رضا (ع) شروع شد با دیده شدن دکور این برنامه و طراحی زیبا و منحصر بفردش همچنین سفره هفت‌سین با سبزه‌ای به شکل خانه خدا مخاطبان را منتظر دیدن برنامه‌ای جالب از علیخانی کرد.

طبق روال گذشته احسان علیخانی همیشه به دنبال سوژه‌های ناب و ویژه برای برنامه خود بوده است و امسال نیز با دعوت از مهمانان خاص به رویه سابق خود ادامه داد. مهم ترین بخش برنامه بهار نارنج به گفته احسان علیخانی حضور چهره ای ناشناس به اسم «بی‍ژن» بود و بااینکه برخلاف سایر مهمانان از نظر عرصه هنری معروف نبود اما در مدت کوتاهی با پخش گزارشی توسط باشگاه خبرنگاران در مجله خبری به چهره‌ای شناخته شده تبدیل شد تا بهانه‌ای باشد که احسان علیخانی وی را به عنوان مهمان ویژه خود دعوت کند.

«بیژن» که چند روز گذشته گزارشی از آن در مجله خبری باشگاه خبرنگاران پخش شد مهمان دیگر احسان علیخانی بود. بیژن در کودکی هنگام پاسخگویی به سوالهای معلمش جوابهای نادرستی داده بود و این معلم پس از چند سال فیلم او را در فضای مجازی پخش کرد به دنبال این موضوع همکلاسی‌ها بچه‌محل‌ها و دوستان «بیژن»به مسخره کردن او و گفتن الفاضی چون شیپ، سبب ترک تحصیل او شدند و اکنون این نوجوان به بنایی در ساختمان‌ها می‌پردازد محسن تنابنده با شنیدن قصه زندگی بیژن گفت: این موضوع شاید در ابتدا با نمک باشد اما عواقب تلخی را به دنبال دارد من به خاطر جبران این تلخی هایی که «بیژن» تا به امروز کشیده پیشنهاد بازی در نقش پسر سرباز بهبود فریبا در «پایتخت 4» را به او می‌دهم.

علیخانی در حضور پدر و مادر خواهر بیژن از او قول گرفت که درسش را ادامه دهد.

این مجری برای دعوت از مهمان خود گفت: من اکنون میزبان کسی هستم که بازیگر فیلمنامه نویس و کارگردان است و سالهای زیادی زمان سال تحویل دور از خانواده تاریخ‌ ساز برنامه‌های نوروز بوده است پس از این صحبت‌ها محسن تنابنده وارد صحنه شد و گفت: من سال گذشته مشغول بازی در «پایتخت» بودم اما امسال به دلایلی این اتفاق نیافتاد و از این بابت ناراحتم و قرار است برای ماه رمضان سری چهارم این سریال ساخته شود.

وی ادامه داد: سال 93 به جز مرگ دو دوست تئاتری‌ام برایم سال خوبی بود من در این سال کارگردانی‌ کردم که برایم جذابیت‌های خاص خودش را داشت و امیدوارم «گینس» خوب از کار در بیاید. کار با «رضا عطاران» فوق‌العاده است وی بازیگری شیرین و مهربان و مورد علاقه من است و چون بازیگری و کارگردانی را با هم می‌داند و من با کمک‌های وی از تجربیاتش استفاده زیادی کردم؛ من و رضا شباهت‌های زیادی به هم داریم که مهمترین آنها شکل کله‌مان است.
تنابنده تصریح کرد: ما در این فیلم سه برادر هستیم که برادر «عبدالله اسکندری» نقش برادر سوم من و رضا عطاران را بازی می‌کند.

بازیگر فیلم «محمد رسول الله» در خصوص بازی خود در فیلم مجیدی مجیدی اظهار داشت: طرفدار سبک خاص بازیگری مثل مدرن یا کلاسیک نیستم و نوع بازیگری‌ام بستگی به کارم دارم. اکران فیلم «محمد رسول‌الله» درسال 93 برایم بسیار خوش‌آیند بود. مجید مجیدی زحمات زیادی را برای این فیلم کشید و ما در زمان آماده بودن همه شرایط تولید به گروه پیوستیم. از این کارگردان تشکر می‌کنم که با اعتماد کردن این نقش را به من داد.

وی ادامه داد: موقع اکران فیلم من و مهدی پاکدل به سالن سینما رفتیم و من استرس زیادی بابت فیلم داشتم اما خوشبختانه «محمد رسول‌الله» کار بسیار خوبی شد و از نظر تکنیک، شکل و ریتم یک سر و گردن از سینمای ایران بالاتر است.

[تصویر:  1jen_esi2.jpg]

علیخانی در ادامه صحبت های تنابنده اظهار داشت: مجیدی یک کارگردان بین‌المللی است و می‌تواند در طول این ده سال 5 فیلم‌ بسازد حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون مجیدی بود مثلا زمانی که محسن تنابنده پایتخت را می‌نویسد اجازه کار زیادی را دارد اما موضوع پیامبر (ص) که حساسیت‌های زیادی روی آن است بسیار ظریف می‌باشد در سراسر دنیا بعضی وقتها فیلم‌های خنده آوری ساخته می‌شود که صاحبان و مسئولانشان پای آن می‌ایستند اما در شرایط فعلی هتک حرمت پیامبر (ص)، مجیدی فیلمی کم عیب ساخت که اکران محدودی داشت اما تا چند وقت دیگر همه می‌توانند آن را ببینند.

پس از پخش قسمتهایی از فیلم و پشت صحنه «محمد رسول‌الله» تنابنده اظهار داشت: خسته نباشید اصلی را باید به مجید مجیدی گفت و من از همین جا دست او را می‌‌بوسم و امیدوارم این فیلم اکران خوبی داشته باشد.

وی ادامه داد: صحبت کردن به زبان عربی بسیار سخت است اما با کمک معلم لبنانی واژه‌های فارسی ابتدا به عربی و سپس به عربی ترجمه می‌شد و به دلیل تکرار و تمرین زیاد موقع بازی کردن مشکل زیادی نداشتیم. اگر دیالوگ ها فارسی گفته می‌شد جذابیت‌ و پرسوناژ کار از دست می‌رفت.

بازیگر سریال «پایتخت» در مورد شخصیت «نقی» این سریال گفت: این شخصیت کلاژی از پسرخاله‌های من و دوستانشان است من یک خاله‌ای داشتم که در مازندران زندگی می‌کرد و برای ایفای نقش نقی از رفتارهای پسرخاله‌هایم سوژه گرفتم اما این موضوع کمی باعث دلخوری آنها شد.

وی ادامه داد: بهترین واکنشی که از مردم مازندران دیدم این بود که هنگام بازی در فیلم «محمد رسول الله» به مغازه‌ای رفتم که صاحب آن خانمی بود که شوهرش حال خوبی نداشت و پزشکان از او قطع امید کرده بودند این خانم با گریه به من گفت زمانی که به شوهرم می‌گوییم چه می‌خواهی می‌گوید فقط «پایتخت» را برای من بگذارید و من هنگام شنیدن این صحبت دلم قرص شد.

اما سوپرایز دیگر علیخانی حضور «کارلوس کی‌روش» در آخرین لحظات حضورش در ایران به برنامه «بهار نارنج» بود.
کی روش در خصوص اتفاقات اخیر تیم ملی فوتبال عنوان کرد: الان نمی‌خواهم در مورد مسائل پیش آمده صحبت کنم و تمرکز من و بازیکنان تیم ملی روی بازی‌ با شیلی است.
وی خاطر نشان کرد: استقبال خوب هواداران، فدراسیون و بازیکنان از مهم‌ترین دلایل‌آمدنم به ایران بود اما در جلسه‌ای که با آقای کفاشیان گرفته شد تصمیم گرفتیم فصلی تازه در فوتبال ایران شروع شود. امیدوارم در آینده برای فوتبال اتفاقات مثبتی بیفتد زیرا ایران لایق بهترین‌ها در آسیا و جهان است من هیچگاه نمی‌توانم از ایران خداحافظی کنم زیرا حس تعلق نسبت به آن دارم.

احسان علیخانی خطاب به کی‌روش اظهار داشت: «دی‌جی‌کالا» یکی از اسپانسر های برنامه هدیه‌ای به شما می‌دهد که من پیشنهاد می‌کنم آن را به کسی که بیشترین اختلاف را با وی دارید مثل «قلعه نوعی» یا «مایلی کهن» و «حمید درخشان» و … بدهید.

کی روش اظهار داشت: من با هیچکدام از این افراد مشکل شخصی ندارم و ترجیح می‌دهم این هدیه را به بچه‌های بهشت امام رضا (ع) مخصوصا «بهرام پیکاسو» که تصویر چهره من را کشید بدهم. این بچه‌ها در حقیقت اسپانسرهای معنوی ما بودند.

علیخانی عنوان کرد: یوسف رئیس این موسسه که تابستان در «برنامه» ماه عسل هم آمد گفته بود «کی روش» دو بار قبل از جام جهانی و جام ملتهای آسیا بازیکنان تیم ملی را آورد و آنها را مجبور به بازی چند ساعته با بچه‌های بهشت امام رضا(ع) کرد. من اصلا انتظار این انتخاب را از سوی کی‌روش نداشتم و با این صحبت او کاملا سوپرایز شدم.
در نهایت مجری «بهار نارنج» قول بازگشت «کی‌روش» به ایران را از وی گرفت و با کیسه‌ای آجیل ایرانی سرمربی خارجی را بدرقه کرد و با خنده خطاب به مخاطبانش گفت: بعضی از ایرانیان نخودچی های خانه‌شان را نگه می‌دارند و سفت شده آن که به نوعی به درد مصالح ساختمانی می خورد در آجیل شب عیدشان می‌گذارند اما این آجیل ها درجه یک است.

نکته جالب این بخش اصرارهای احسان علیخانی برای ماندن کی روش در ایران بود که باعث شکسته شدن بغض کی‌روش شد و علیخانی در واکنش به این اتفاق گفت: تنها گریه مربی پرتقالی را ندیده بودیم که امشب دیدیم.

بعد از پخش فیلم کوتاهی از جمشید مشایخی، خانواده مرحوم «مرتضی پاشایی» برای اولین بار پس از مرگ وی به تلویزیون آمدند. پدر پاشایی ضمن تبریک بهار فاطمی به مخاطبان گفت: در سالی که گذشت ما مرتضی را به خاطر بیماری سرطان از دست دادیم و دیگر دوست نداریم کسی به خاطر این بیماری عزیزش را از دست بدهد به همین دلیل یک موسسه خیریه درمانی و یک موسسه خیریه فرهنگی هنری به همت ناصر پاشایی و به نام مرتضی تاسیس کرده‌ایم و تصمیم داریم از افراد دیگر نیز کمک بگیریم تا هزینه درمان اشخاصی که توانایی مالی ندارند تامین شود.

وی ادامه داد: مرتضی و مصطفی از گذشته اهل هنر و موسیقی بودند اما مصطفی پس از مدتی موسیقی را رها و به زبان رو آورد اما پس از آسمانی شدن مرتضی من و مادرش از مصطفی خواستیم حرفه‌ خوانندگی را پیش بگیرد زیرا ته صدای او شبیه مرتضی است و خواندش موجب آرام‌تر شدن دل من و مادرش می‌شود.

مادر پاشایی نیز اظهار داشت: مرتضی بسیار صبور بود و همه ما باید سعی کنیم صبوری را از او یاد بگیریم از بیماران سرطانی خواهش می‌کنم همچون مرتضی در مقابل این بیماری سر فرود نیاورند.

مصطفی پاشایی گفت: من و مرتضی از کودکی عاشق هم بودیم و هیچگاه کلاه سر یکدیگر نمی‌گذاشتیم. احسان علیخانی در این خصوص اظهار داشت: من همیشه ادب مرتضی را دوست داشتم متاسفانه افرادی بودند که هنگام بیماری مرتضی او را دروغگو و دغل‌کار می‌دانستند و بارها به من زنگ زدند و گفتند نکند برای خواندن تیتراژ ماه عسل فریب آن را بخوری اما هنگام فوتش این افراد خود را صاحب عزاهای اصلی نشان دادند من بارها به مرتضی می‌گفتم یک سری حرف و حدیث پشت سرت است و او می‌گفت من کاری به این حرفها ندارم و به کار خودم ادامه می‌دهم تعدادی از آدمها فقط می‌آمدند تا با او عکس سلفی بگیرند و خود را مطرح کنند .متاسفانه در میان بعضی از خوانندگان ما فضای رقابتی سالمی وجود ندارد حتی برخی از اندیشمندان و اساتید دانشگاه هم صحبت‌هایی در مورد او داشتند که به نظرم از روی بخل و نشانه کج سلیقگی آنها بود مرتضی هیچگاه موسیقی بد نخواند ودر 30 سالگی توانست به این اندازه محبوب شود زیرا متواضع بود و ساده می‌خواند. در جای دیگر نیز این موضوع را مطرح کرده‌ام که یکبار مرتضی به من گفت: تفاوت من با تو این است که من از لحظه به لحظه زندگی نگاه در چشم عزیزان راه رفتن در خیابان و حتی چایی خوردنم بیش از تو لذت می‌برم.

وی در ادامه افزود: من با سونامی سرطان موافق نیستم اما امروزه بیمه سرطان از بیمه بدنه پراید هم کمتر است و خواهش می کنم به این موضوع توجه کنید. در کنار خانواده پاشایی یک خانواده دیگر نیز که زنشان مبتلا به دو سرطان سینه و غدد لنفاوی بود اما درست زمانی که پزشکان از درمانش ناامید شده بودند با توکل بر خدا بهبود پیداکرده بودند حضور داشتند در این بخش کلیپی متفاوت از تیتراژ ماه عسل 93 با صدای مرتضی پاشایی رونمایی شد و در انتهای آن برای چند لحظه لوگوی بهار نارنج به رنگ سیاه درآمد.

احسان علیخانی بااشاره به اسپانسر برنامه خود گفت: صادقانه اعلام می‌کنم که برنامه ما یک اسپانسر فرهنگی دارد و آن باشگاه فرهنگی ورزشی ثامن الحجج است اولین مهمانان ما هم از این مجموعه هستند. 5 ورزشکار و یک مسئول این باشگاه از دیگر مهمانان برنامه علیخانی بودند.

این تهیه کننده خطاب به فردین معصومی که یکی از مهمانان اصلی بود گفت: من یک خاطره از تو در سبزوار دارم که با اجازه ات آن را برای بینندگان می‌گویم. در یک مسابقه کشتی که در سبزوار برگزار می‌شد دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور وقت برای تماشای بازی تو و حریفت به ورزشگاه آمده بود و مسئولان او را برای مدتی پشت در نگه داشته بودند تا شاهد برد تو باشد اما فکر می‌کنم تو با اختلاف 44 تا از حریفت باختی . پس از پخش فیلمی کوتاه از فعالیت‌های باشگاه و اعضای تیم ثامن الحجج با اجرای رامتین خدا پناهی و آیتمی از مه‌لقا ملاح بانوی محیط زیست ایران که به جای مراسم سوم و دهم همسرش برای شادی روح او 25 و 10 درخت کاشته بود بهار نارنج وارد بخش ماه‌عسلی‌اش‌شد!

مجری ماه عسل در بخش دیگر برنامه میزبان سه زوجی بود که با ماشین‌عروس‌های عجیب به خانه بخت رفته بودند زوج اول و دوم خواهر برادرانی بودند که باهم ازدواج کرده و در ورزقان سکونت داشتند و از کامیون به عنوان ماشین عروس خود استفاده کرده بودند اما زوج سوم ساکن سبزوار و صاحب ماشین عروس جرثقیل بودند هر سه زوج شغل همسر را دلیل انتخاب این ماشین عروس‌ها دانستند بلد نبودن زبان فارسی از سوی دو تن از مهمانان بهار نارنج و اتفاقاتی که به دنبال آن افتاد سبب شد جمعی از هموطنان آذری ناراحت شوند و احسان علیخانی از همه آذری‌ها معذرت خواهی کرد و قول داد که در اسرع وقت زبان آذری یاد بگیرد.

در ادامه «بهار نارنج»، تهیه کننده این برنامه اظهار داشت: یک آیتمی داریم که نیاز به توضیح دارد من از مهران غفوریان سید جواد رضویان علی اوجی و خشایار الوند تشکر می‌کنم که با وجود ترافیک کاری آخر سال آیتم‌های طنز را برای ما ساختند ما 4 بخش طنز داریم که از شما درخواست می‌کنم آنها را ببینید بعد از نمایش این بخش تعدادی از والیبالیست‌ها که در سال 93 برای ایران افتخار آفرینی کردند به همراه همسرانشان وارد صحنه شدند شهرام محمودی عادل غلامی پوریا فیاضی و همسرانشان از مهمانان این قسمت بودند که به همراه مجری برنامه با هم به بحث در مورد زندگی شغلشان پرداختند.

همسران آنها نیز از کمک نکردن والیبالیست‌ها در خانه تکانی و شهرام محمودی از جوایزی که قرار بوده به آنها داده شود و نشده صحبت کردند در این بین عادل غلامی با خنده خطاب به علیخانی گفت اگر پول دستی داری برای شب عید به من بده و علیخانی در پاسخ عنوان کرد وضع مالی ما بدتر از شماست.
تلویزیون در این روزها وضعیت مالی خوبی ندارد و از سویی برنامه سازی نمی‌تواند متوقف شود از مسئولان خواهش می کنم که زودتر به وضعیت آن رسیدگی کند.
در پایان این بخش شهرام محمودی عکسی سلفی از حاضرین گرفت.
حوالی ساعت 21 تیتراژ «بهار نارنج» مجددا پخش شد و پس از آن تهیه کننده برنامه جوانترین پدر بزرگ ایران به همراه خانواده‌اش را که اصالتا رفسنجانی اما ساکن یزد بودند به برنامه‌اش دعوت کرد.

عبدالله عظیمی در 16 سالگی ازدواج کرده بود و الان در سن 35 سالگی 4 دختر،‌سه داماد و سه نوه داشت و همراه همسرش روی زمین‌های پسته مردم کار می‌کردند و از زندگی‌شان راضی بودند.

آهنگ «هوایی کردن» محمد علیزاده در جشنی که در مراسم کودکان محک گرفته شده توسط این خواننده به صورت زنده اجرا شد و بعد از آمدن بابک جهانبخش و پسرش آرتا که بعد از پدر آهسته آهسته وارد صحنه شد و نمایش کلیپی که در کنار کودکان بی سرپرست شیرخوارگاه آمنه پر کرده بود و سلفی او با این کودکان جهانبخش تصمیم گرفت به مناسبت فرا رسیدن سال جدید و تولدش زنده بخواند و آرتا از پدر خواست که این هدیه آهنگ برف باشد.

پس از نمایش بازی ایران عراق و تماشای آن توسط احسان علیخانی بنیامین بهادری و تعدادی از هنرمندان در ساری تهیه کننده «بهار نارنج» گفت: سال گذشته ما مهران مدیری را دعوت کردیم و او از بازگشتش به تلویزیون در سال جدید صحبت کرد.
خوشبختانه این اتفاق افتاد و قرار است سریال «در حاشیه» از ششم فروردین به روی آنتن شبکه سه سیما برود به همین منظور از تعدادی از بازیگران این سریال در برنامه دعوت کرده‌ایم اتفاق جالبی که در این لحظه افتاد نحوه ورود جواد رضویان و محمد رضا هدایتی همراه با فرزندانشان به صورت خوابیده به صحنه بود که به دلیل طولانی شدن زمان بالا رفتن دکور این اتفاق افتاد.

مجید صالحی نیز با دوقلوهایش که برای اولین از آنها رونمایی می شد به روی صحنه آمد و پس از مدتی با حضور سه استعداد عجیب پسر بچه‌ای که اسمها را برعکس می‌گفت دختری که با دو دستش به طور همزمان دو نقاشی متفاوت می‌کشید و دختری که 20 عدد را به ترتیب و به صورت برعکس حفظ می‌کرد به گفتگو پرداختند.

صحبت‌های طنز زیادی بین سه بازیگر و مجری برنامه رد و بدل شد که شیطنت‌های دختران صالحی و صحبتهای آن در مورد 12 عملش به جذابیت‌های آنها می‌افزود.

علیخانی گفت: نکته مشترکی که بین این سه بازیگر است احترامی که آنها به پدر و مادرانشان می گذارند میباشد.
مدتی بود که پدر و مادر مجید در بیمارستان به سر می‌بردند و او با تمام وجود از آنها مراقبت می‌کرد مادر جواد هم مدتی کسالت داشت و این دو بازیگر نهایت زحمت و تلاش را برای بهبودی عزیزانشان کشیدند.

مجید صالحی در این باره گفت: من اگر صد برابر این هم برای مادرم کار می‌کردم کم بود. الان که زحمات همسرم برای دو دخترم را می‌بینم تازه به سختی‌های مادرانه پی می‌برم حاضرم تمام دنیا را بدهم و یکبار دیگر مادرم را در آغوش بگیرم .

جواد رضویان نیز اظهار داشت: خوشبختانه پس از سه درمان 9 ماهه وضعیت مادرم بهبود پیدا کرده اما امسال پس از سالها دیگر نمی‌توانیم برای عید دیدنی به خانه مادر همسرم برویم و این عزیز را از دست دادیم از کسانی که پدر و مادر دارند خواهش می‌کنم که قدرشان را بدانند محمد رضا هدایتی عنوان کرد تیتراژ برنامه شما سبب شد من بعد از چندین سال دوست قدیمی‌ام را پیدا کنم و بفهمم من و او به نوعی همکار هستیم همچنین ترانه این تیتراژ را نیز او گفت.

وی ادامه داد: گاهی مشکلی دارم که به یکباره حل می‌شود و مطمئن هستم که آنجا دعای مادرم کار خود را کرده است پدر و مادر نعمت‌هایی هستند که با رفتنشان بخشی از وجود انسان را با خود می‌برند پس از اشاره رضویان به مشکلاتی که در شبکه های اجتماعی برای هنرمندان به وجود می‌آید و بیان اینکه تنها یک صفحه اینستاگرام دارد علیخانی گفت: من هیچ صفحه اجتماعی و حتی ایمیل هم ندارم گاهی برای گرفتن اطلاعات به اینترنت سر می‌زنم در کل خوب است که انسان برای زندگی به اینترنت سری بزند اما نه اینکه همیشه در اینترنت باشد و گاهی به زندگی سری بزند مثلا الکی من اندیشمند هستم.

پس از پخش آیتمی که مشکلات مادر بزرگی را که در منازل مردم کار می‌کرد نشان می‌داد تهیه کننده ماه عسل اظهار داشت: همه ما مخصوصا کسانی که اختلاس می‌کنند باید بدانند که عمر هیچکدام از ما ابدی نیست یک سال 365 روز است و ممکن است در هر روز آن یک کودک یک روزه ویا پیرمردی 70 ساله از دنیا برود بیاییم کاری کنیم که هنگام مردنمان برایمان خدا بیامرزی بگویند نه اینکه حرف و حدیث پشت سرمان باشد وی ادامه داد: همیشه ما به دنبال یک شنبه هستیم تا نقطه شروعی برایمان باشد الان که سال جدید با شنبه شروع شده بهترین فرصت برای بازسازی است به همین منظور از دکتر حاج ابراهیم دعوت کرده‌ایم تا دقایقی برایمان صحبت کنند حاج ابراهیم با صحبت‌هایی در مورد دعای سال تحویل و دانستن تحویل حال به بهترین حال‌ها به عنوان بهترین اتفاق شعری از مولانا خواند که درون آن واژه خر آمده بود و علیخانی با خنده گفت: شما هر بار که واژه خر را به زبان آوردید با انگشتتان به من اشاره کردید.

این مجری عنوان کرد: در سالی که گذشت شاهد حتک حرمت به پیامبر اکرم (ص) بودیم جشنواره صلوات بهترین کاری است که می‌توانیم انجام دهیم همکاران من کلیپی از صلوات اقشار مختلف جامعه تهیه کرده‌اند و می‌توانیم به جای تمامی صلوات‌های فرستاده نشده‌مان همراه مردم صلوات بفرستیم.
پس از نمایش تصاویری از شهدا و مادرانشان مجری «بهارنارنج» عنوان کرد: مگر می‌شود در لحظات تحویل سال به یاد عزیزانی که جانشان را برای ما دادند نیفتیم اگر هم خانواده‌های آنها را فراموش کنیم به بی‌محبتی متهم می‌شویم من چادر تمام مادران شهدا را می‌بوسم و در مقابل آنها تعظیم می‌کنم.
تا به امروز ندیده‌ام که جوانان با هر مدل مو و لباسی به شهدا بی‌احترامی و یا بی‌ادبی بکنند من به همه توصیه می‌کنم بعد این همه سال برنامه‌سازی این قسمت را ببینم.

پس از نمایش کلیپ سبزه نوروز محمد اصفهانی که در وصف امام زمان عج مجری ماه عسل از دو مادر شهیدی که یکی آذری و دیگری محلاتی بودند و به ترتیب 30 و 32 سال انتظار بازگشت دو فرزند شهیدشان را می‌کشیدند در برنامه‌اش دعوت کرد این مادران در یک اقدام جالب دوشهید گمنام یتیم را به سرپرستی گرفته بودند و این یکی از اتفاقات جالب برنامه بهار نارنج بود.
پس از نمایش فیلمی کوتاه از این مادران مریلا زارعی بازیگر فیلم شیار 143 به روی صحنه آمد و گفت: الان با دیدن این آیتم حالم دگرگون شده است و زیاد نمی‌توانم صحبت کنم کلا در این لحظات آخر سال حال خوبی ندارم و بیشتر سکوت می‌کنم اما امسال این توفیق را داشتم که سال جدیدم را با نفس مادران سرزمینم آغاز کنم.
من به عنوان یک بازیگر سعی کردم با تمام وجود وارد فضای شیار 143 شوم و اتفاقاتی که باری نق الفت افتاد معجزه بود.
وی ادامه داد: امیدوارم عزیزانی که «شیار 143» را می‌بینند به یاد حماسه‌های جوانان سرزمینشان بیفتند درتابستان 92 بود که پیش تولید شیار 143 شروع شد و برنامه ماه عسل تاثیر زیادی در شکل گرفتن نقش الفت داشت.
بازیگر فیلم «شیار 143» عنوان کرد: من زیاد نمی‌توانم نقش الفت و اتفاقاتی که بر سر آن افتاده را تشریح کنم من یکسری اطلاعات را از اطراف و مادران شهدا گرفتم نویسنده کار و توفیق خداوند هم در شکل‌گیری این نقش تاثیر زیادی داشت من حتی در حالاتی که با تکنیک کامل بازی می‌کردم تمام را روی این نقش گذاشتم من با اینکه تنها 45 روز در نقش یک مادر شهید بازی کردم در پایان کار کمرم خم شد. وی ادامه داد : امیدوارم سال جدید سالی سرشار از سلامتی و خوشی برای همه باشد و از خدا می‌خواهم همه ما در سال جدید به احسن الحال برسیم.

سپس احسان علیخانی در حضور «مریلا زارعی» از خانواده‌ای دعوت کرد که همسر و پدر آنها (عمو حسن) به خاطر ضمانت یک فرد در زندان افتاده بود.
با آمدن این خانواده به روی صحنه و اظهار بی‌تابیشان علیخانی از عمو حسن که دو روز پیش با همت گروه بهار نارنج آزاد شده بود دعوت کرد و لحظات زیبایی در این برنامه خلق شد عمو حسن خطاب به علیخانی گفت: من ضامن زندگی یک نفر شدم و خداوند هم کاری کرد که شما ضامن زندگی من شوید علیخانی نیز گفت: از کسانی که وضعیت مالی خوبی دارند اما از کسی طلبکار هستند خواهش می‌کنم ایثار و بخشش به خرج دهند مجری برنامه بهار نارنج با زمزمه دعای فرج به استقبال سال 94 رفت و پس از تحویل سال و سخنان رهبر و رئیس جمهور مریلا زارعی گفت: همیشه لحظه تحویل سال غم در وجودم بیش از شادی است زیرا افرادی عزیزانی را که سال گذشته در کنارشان بودند از دست داده‌اند من از تمام کسانی که به خاطر شغل‌هایشان در کنار خانواده نیستند تشکر می کنم و یک قدر دانی ویژه از خانواده خودم دارم و سال خوبی را برایم مردم آرزو می‌کنم.

در قسمت بعد از تحویل سال علیخانی میزبان زوج سولماز و احسان بود که در سال 93 اتفاق عجیبی برایشان افتاد سولماز در مورد سال 93 گفت: سال 93 برای من و احسان سال بسیار خوبی بود و با آمدن به برنامه ماه عسل و شناخته شدن توسط مردم زندگی‌مان بهتر از قبل شد من و احسان توانستیم زوج‌هایی را که حتی از هم طلاق گرفته بودند به سوی هم بازگردانیم در یکی از شب‌هایی که من و همسرم به برنامه‌ای دعوت بودیم در حالی که احسان من را برای گذاشتن به روی ویلچر بغل کرده بود خانمی ما را دید و شروع به اشک ریختن کرد آن خانم می‌گفت من باورم نمی‌شد که داستان شما حقیقت داشته باشد اما الان از شما بابت این طرز فکرم معذرت‌خواهی می‌کنم.

وی در ادامه افزود: از شما تشکر می کنم که من و احسان را به برنامه خود دعوت می‌کنید و علیخانی هم با خنده به او گفت: شما را به این برنامه آورده‌ام که در ماه عسل دعوتتان نکنم و سولماز هم در جواب او گفت: اگر شما هم ما را دعوت نکنید خودمان می‌آییم. سولماز در پایان این بخش جایزه ویژه دیجی کالا را به تنها خاله‌اش که همچون مادر از او مراقبت کرده بود تقدیم کرد.

تهیه کننده «بهار نارنج» پس از نمایش کلیپ قطعه جدید مازیار فلاحی در کهریزک و بخشهای دیگر از تمام همکارانش تشکر کرد و گفت: تمام نقشهای برنامه به عهده من است ما از سه ماه پیش کار را شروع کردیم و شاید دیدار بعدی ما در ماه عسل 94 باشد.

من از خانواده تمام همکارانم به خصوص حامد میر فتاحی که تازه داماد بود و او را از خانواده‌اش به زور قرض گرفته بودیم تشکر می‌کنم امیدوارم سال 94 بهترین سال زندگی من و شما باشد یکسری آیتم‌ها پخش نشد که قول می‌دهم در برنامه‌های دیگر به روی آنتن برود.

وی در پایان گفت: عده‌ای بابت ریخته شدن اشک در صحنه آزادی عمو حسن به ما گله کردند و گفتند احسان علیخانی فقط بلد است در لحظه تحویل سال اشک ما را در بیاورد اما باید بگویم که این اتفاق موجب خوشحالی و حال خوب در خانواده عمو حسن شد و بابت این موضوع از آقای صداقت که کمک زیادی در این زمینه به ما کردند تشکر می کنم عمو حسن را دو روز پیش آزاد و برای اینکه خانواده‌اش در جریان نباشد در هتلی مقیم کردیم از همه شما عزیزان هم که تا پایان برنامه همراه ما بودید تشکر می‌کنم اگر همه ما به شعار امسال توجه و عمل کنیم سالی فوق‌العاده خواهیم داشت از شما تا برنامه‌ دیگر خداحافظی می‌کنم.
گفتنی است، پس از اتمام برنامه بهار نارنج احسان علیخانی و تعدادی از عوامل برنامه از روی صحنه برنامه بهار نارنج عکسی سلفی از خود گرفتند.

چاپ این مطلب

  این مرد 200 کیلوگرم وزن کم کرد!!
ارسال کننده: Sanji - 1394/2/5، 11:12 عصر - انجمن: تصاویر و ویدئو های گوناگون ( سرگرمی ) - بدون پاسخ

نازوب مردی که میبینید بیش از ۳۰۰ کیلوگرم وزن داشت. ۲۰۰ کیلو وزن کم کرده و بعد از لاغر شدن ۱۵ کیلو  پوست های اضافه اش توسط جراحان پلاستیک برداشته شده است.

[تصویر:  6b31_m1.jpg]

[تصویر:  jbcd_m2.jpg]

[تصویر:  u8np_m3.jpg]

[تصویر:  bglo_m4.jpg]

[تصویر:  j7vy_m5.jpg]

[تصویر:  ib2y_m6.jpg]

[تصویر:  3kml_m7.jpg]

چاپ این مطلب

  ازدواج مارک آنتونی با ملکه زیبایی 24ساله
ارسال کننده: Nima - 1394/2/5، 11:00 عصر - انجمن: تصاویر و ویدئو های گوناگون ( سرگرمی ) - بدون پاسخ

جدایی جنیفرلوپز از همسر سابقش مارک آنتونی که اکنون همسر سابقش پس از جدایی با ملکه زیبایی 24 ساله مراسم ازدواج خود را برگزار کردند.

[تصویر:  mtn3_m1.jpg]

نزدیک به  3سال پیش بود که مارک آنتونی و جنیفر لوپز اعلام کردند که از یکدیگر جدا شده اند.

در همان زمان جنیفر لوپز با یک پسر 24ساله که رقصنده گروهش بود آشنا شد و با او رابطه ای عاشقانه برقرار کرد و دقیقا چند هفته بعد مارک آنتونی 44ساله نیز اعلام کرد که با یک مانکن 22ساله آشنا شده و با یکدیگر زندگی می کنند!

حالا پس از گذشت 2 سال سرانجام مارک آنتونی و معشوقه اش یعنی شانون دلیما بایکدیگر ازدواج کردند.
[تصویر:  g3yh_m2.jpg]

شانون دلیما که هم اینک 24 سال سن دارد ملکه زیبایی کشور ونزوئلا بوده و هم اکنون به عنوان یک مدل نیز فعالیت می کند.
مراسم ازدواج آنها در جمهوری دومینیکن برگزار شده است (جمهوری دومینیکن کشوری است در بخش شرقی جزیره هیسپانیولا در دریای کارائیب می باشد)

[تصویر:  hp4b_m3.jpg]

چاپ این مطلب

  ازدواح به سبک زامبی ها!!!
ارسال کننده: Nima - 1394/2/5، 10:44 عصر - انجمن: تصاویر و ویدئو های گوناگون ( سرگرمی ) - بدون پاسخ

ژیرکا و ویتالیچ زن و شوهری هستند که تصمیم گرفتند مراسم عروسی خود را به شکل عجیب و ترسناک برگزار کنند. آنها ابتدا در یک جشن معمولی و در حضور پدر و مادر و دیگر بستگان شان با یکدیگر ازدواج کردند تا به این ترتیب به خواسته پدر ومادرشان احترام بگذارند.

[تصویر:  8te3_2.jpg]

پس از این مراسم این زوج تصمیم به برگزاری یک مراسم عجیب با حضور دوستان خود گرفتند. آنها ابتدا طلاق گرفته و دوباره باهم ازدواج کردند اما این بار با ظاهری عجیب و ترسناک! عروس و داماد خود را به شکل مرده ها درآورده و از دوستان خود نیز خواستند که همین کار را کرده و درمراسم اختصاصی آنها که برای دوستان شان برگزار شده بود، حضور یابند.

[تصویر:  9eus_3.jpg]

[تصویر:  1tp_4.jpg]

[تصویر:  ctxg_5.jpg]

[تصویر:  96jl_6.jpg]

[تصویر:  61gz_7.jpg]

IMG]http://uupload.ir/files/402q_8.jpg[/IMG]

[تصویر:  t7fi_1.jpg]

چاپ این مطلب

  کپی پست
ارسال کننده: master - 1394/2/5، 10:00 عصر - انجمن: بحث آزاد - پاسخ (4)

مجید جان تا به این ساعت تو این سایت شاهده این مساعل نبودیم

رسیدگی کن


اسکریپت چت روم BoomChat نسخه 4.2 به صورت Ajax

اسکریپت پشتیبانی مشتری و تیکت Metro Help Desk نسخه ۲۰۱۵.۱

اسکریپت سیستم مدیریت محتوا Pandao CMS نسخه ۱.۵



این سایت میذاره لینک قابل نمایش نیست . لطفا ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید نویسنده های شما کپی پست میکنه

چاپ این مطلب

  آخرین مصاحبه آزاده نامداری درباره جدایی و عکس جنجالی اش
ارسال کننده: Sanji - 1394/2/4، 11:07 عصر - انجمن: اخبار عمومی و متفرقه - بدون پاسخ

خبر ازدواج دو مجری مشهور تلویزیونی آزاده نامداری و فرزاد حسنی سال گذشته به عنوان خبر تیتر یک رسانه ها به سرعت در حال انتشار بود که پس از مدت زمان کوتاهی خبر جدایی این دو مجری همه را شوکه کرد. پس از گذشت مدتی از جدایی شان درست در دومین روز از فروردین ماه سال 94 آزاده نامداری عکسی از خودش با صورت کبود را منتشر کرد که با حمایتها و انتقاداتی روبرو شد. در ادامه گفتگوی آزاده نامداری با مجله ایده آل را در همین زمینه میخوانید که به گفته آزاده نامداری آخرین مصاحبه اش درباره جدایی اش خواهد بود.

[تصویر:  pden_azad1.jpg]

لطف آزاده نامداری بود که به ما اعتماد کرد؛ به مجله ای که از او دلخور بود اما راضی شد گفت وگو کند. شاید هم این بهترین راه بود برای جبران آنچه که خانم نامداری تصور می کرد به زندگی اش لطمه زده؛ از آن جلد معروف مجله ایده آل به بهانه ازدواج او و فرزاد حسنی... از آن موقع دو سال گذشته، تیم مجله ایده آل عوض شده و زندگی و حتی نگاه آزاده نامداری هم.

پس حالا می شد دور یک میز نشست و صحبت کرد. حتی اگر ما در اول مصاحبه سعی کنیم نقش آدم بد را باری کنیم و آزاده نامداری را عصبانی کنیم، این قدر که یک جاهایی با بغض جوابمان را بدهد. اما فکر می کنیم این مصاحبه می تواند نقطه پایان خوبی باشد برای همه اتفاقات بدی که تا امروز افتاده، حوصله کنید و این گفت وگوی هفت پرده ای را تا آخر بخوانید. آن وقت شما هم با ما هم رای خواهید شد.
پرده اول:

هیس! دخترها فریاد نمی زنند!
* خانم نامداری زیاد عصبانی می شود؟
نه. راستش من در مدت زیادی از زندگی ام اصلا عصبانی نمی شدم. جالب است برایتان بگویم که چند وقت پیش یکی از ویدئوهای قدیمی خودم را در یک فن پیچ اینترنتی دیدم که در آخر برنامه می گویم: «من که اصلا عصبانی نمی شوم.» با خود فکر کردم و دیدم در آن زمان چقدر نگاه درستی به خودم داشتم. البته که عصبانی شدن یک بخشی از  زندگی آدم ها است؛ ولی من یک کاراکتر کاملا آرام دارم. اگر چه که در یک سال و نیم اخیر بیشتر عصبانی می شوم.
دریک سال و نیم، دو سال اخیر و وقتی فهمیدم دنیا مهربان نیست و یک هجمه خیلی شدید به سمتم روانه شد و من برای دفاع از خودم گارد گرفتم، عصبانیت هم بخشی از وجودم شد. ولی کلا عصبانیت من خیلی جدی نیست. ممکن است با کلام با دیگران بحث کنم اما آن قدر عصبانی نمی شوم که چیزی را بشکنم یا به سمت کسی پرتاب کنم! اصلا این جور عصبانی نمی شوم. حالا چرا این را پرسیدید؟

*چون فکر می کنیم انتشار آن عکس افشاگرایانه در اینستاگرام یک واکنش از سر عصبانیت بود...
خیلی خوب شد که این را گفتید. پس اجازه دهید کاملا برای تان توضیح بدهم. اولا باید بدانید من اصلا و ابدا دچار انقلاب روحی نمی شوم. اینکه یک انفجار روحی در من رخ بدهد که باعث بشود یقه یکی را بگیرم یا به کسی ناسزا بگویم یا عکسی از سر عصبانیت منتشر کنم. می توانم بگویم دلخوری من در آن لحظه بسیار زیاد بود اما عصبانیت و خشمی نداشتم. آن عکس اصلا به خاطر اینکه من عصبانی بودم منتشر نشد و دلایل زیاد دیگری داشت.


*اجازه می دهید بگوییم باورمان نمی شود؟ یعنی شما حال تان کاملا خوب بود و همه چیز عادی بود، بعد ناگهان تصمیم گرفتید یک عکس اینچنینی از خودتان منتشر کنید؟
نه اصلا! من حالم خوب نبود. حال خوب نبودن با عصبانیت دو مقوله کاملا جداست. من عصبانی نبودم و این طور نبود که حالا یک حرکتی بکنم که عصبانیتم را خالی کنم.

*حال تان خوب نبود یعنی چطور بودید؟
ببینید من احساس می کردم یک اتفاقی افتاده است و باید واکنش نشان بدهم. بگذارید کمی به عقب برگردم. تفکر من به این صورت است که می گویم دو نفر که با هم ازدواج کردند، ممکن است بعد از یک مدتی به این نتیجه برسند که حالا نمی خواهند با هم زندگی کنند. خیلی خب! این می تواند یک پیشامد طبیعی در زندگی شما باشد و حالا باید با آن کنار بیایید. به نظر من فاجعه ای رخ نداده. قبول دارم که جدایی اتفاق بسیار تلخ و رنج آوری است و آدم را آزار می دهد، اما وقتی به این نتیجه رسیدید که تنها راه همین است، خب جدا شوید و دست از آزار هم بردارید. من این توصیه را به هر کسی که از من مشاوره بخواهد می دهم. برداشت بد نشود. اصلا توصیه به جدایی نمی کنم؛ اما اگر راه دیگری نبود، اتفاق هولناکی نیفتاده و زندگی ادامه دارد و دنیا به آخر نرسیده است.

*پس شما از این آدم ها هستید که فکر می کنند زوج ها می توانند بعد از ازدواج رابطه دوستانه ای با هم داشته باشند...
در شکل کلی اش درست است؛ به شرطی که هر دو نفر متقاعد شوند که در مورد خودم، هر چقدر سعی کردیم نشد. ولی درستش  این است که دو طرف سر جنگ نداشته باشند و قصد آزار هم را نکنند و هر کس راه خودش را برود. حالا می شود به قول شما دوست ماند و به هم احترام گذاشت.

پرده دوم:یک عاشقانه ناآرام

*ما هنوز نفهمیده ایم فاجعه از کجا شروع شد؟
از زمانی شروع شد که من چند ماه پس از عقد به این نتیجه رسیدم که ما نمی توانیم زندگی کنیم و پا پیش گذاشتم که جدا شوم.

*و طرف مقابل مخالف بود؟
بله، کاملا مخالف بود.

*یعنی ایشان اعتقاد داشت که می توانید با هم زندگی خوبی داشته باشید.
در حرف بله.

*ولی جمع بندی شما این بود که دیگر امکان زندگی مشترک وجود ندارد؟
من مطمئن بودم که نمی توانیم و برای این تصمیم دلایل منطقی داشتم و به عقیده من ایشان هم ته دلش می دانست که ما نمی توانیم.

*از کی مطمئن شدید نمی توانید؟
شاید حدود دو ماه بعد از عقد کاملا به این نتیجه رسیدم که امکان ادامه این زندگی وجود ندارد. ما کلا 10 ماه عقد کرده بودیم.

*چند ماه قبل عقد دوران نامزدی داشتید؟
هیچ! تقریبا تمام مدت خواستگاری و نامزدی ما 10 تا 15 روز هم طول نکشید.

[تصویر:  cgd1_azad2.jpg]

*یعنی شما دو ماه بعد از عقد قصد داشتید جدا شوید و مقدماتش را آغاز کردید و 10 ماه بعد جدا شدید؟
نه اصلا. من ابتدا سعی کردم مشکل را با خودم حل کنم. چون تجربه زندگی مشترک نداشتم فکر می کردم هیچ کس نباید متوجه شود که ما مشکل داریم و من باید از چیزی که کاملا بد است صیانت کنم و معتقد بودم اگر بد است برای من است و هیچ کس نباید بفهمد.

*هنوز به آن نقطه انفجار که شما آن عکس را منتشر کردید نرسیده ایم، اما چطور است به عقب برگردیم و ببینیم چرا اصلا به اینجا رسیدید که این زندگی ارزش ماندن ندارد...
ببینید به نظرم وارد جزییات نشویم بهتر است. چون طرف مقابل من حضور ندارد و یک طرفه حرف زدن بی انصافی است.

*خب سوال را به این شکل مطرح می کنم؛ اصلا چی شد که رابطه کاری شما منجر به ازدواج شد؟
اصلا دوست ندارم وارد این بحث هم بشوم...

*به هر حال شما از همدیگر شناخت داشتید و تازه به هم نرسیده بودید. درست است؟ بعد از عقد اما دو ماه نگذشته شما متوجه می شوید اشتباه کرده اید...
بله سال ها بود همدیگر را می شناختیم اما در همین حد که از کار هم تعریف کنیم. شناخت ما از هم سطحی بود. به عنوان خانم نامداری و آقای حسنی به هم احترام می گذاشتیم و اینکه بگوییم چقدر تو خوب اجرا می کنی. واقعا در همین حد نه بیشتر.

*خوب اجرا می کنی یا آدم خوبی هستی؟
هر دو.

*و این رابطه کاری تحسین آمیز کم کم به ازدواج و خواستگاری رسید؟
بله. اما بگذارید کمی جامع تر برایتان بگویم. نمی دانم چه دردی است که آدم ها خودشان را درست پرزنت نمی کنند. من معتقدم آدمی هستم که تشخیص می دهم. فکر می کنم از یک استعداد متوسط برخوردارم که می توانم تشخیص دهم و  فکر می کنم چیزی که باعث شد ما 4 تیر عقد کنیم و در شهریور یعنی ظرف دو ماه به این نتیجه برسیم، این بود که ما درست به هم پرزنت نشده بودیم.

*شما دقیقا دنبال کدام فرزاد حسنی می گشتید که پیدایش نکردید؟
همان که می گفت، دوست ندارم به طور دقیق صفات خوب را بگویم چون آن وقت شما فکر می کنید ایشان آن صفات را اصلا ندارد و این خوب نیست. همین قدر بگویم که ما به لحاظ اعتقادی، فکری و اهدافی که در زندگی داشتیم، حتی دایره دوستان و خیلی مسائل دیگر با هم تفاوت داشتیم و اینها چیزهای کوچکی نبود. حتی برای نشست و برخواست هم با هم مشکل داشتیم.

*پس شما معتقدید این تفاوت هایی که ظرف ماه های اول به چشم تان آمد به این خاطر بود که خود واقعی تان را نشان نداده بودید؟
فکر می کنم من خود واقعی ام را نشان داده بودم. اما آن طرف داستان آدمی است که هیچ کدام از آن چیزهایی که می گفت نبود. ضمن اینکه ایشان با من فرق می کرد چون شناخت خیلی بهتری از من داشت: برخلاف اینکه من ایشان را کمتر می شناختم.

*چطور چنین چیزی ممکن است؟
به خاطر اینکه ایشان مرد هستند.

[تصویر:  oae4_azad3.jpg]

*اینکه ایشان شناخت خوبی از شما نداشتند، مزیت است؛ نه عیب، شاید این ضعف شما بوده که شناخت خوبی از طرف مقابل تان نداشتید؟
شاید به خاطر اینکه من آدم واقعی و ساده ای هستم. من همینی هستم که می بینید. در کوچه و خیابان و جلوی دوربین. همه جا من همینم. شاید گل تمام حرف هایی که می خواهم در این مصاحبه یا هر جای دیگری بگویم یک جمله باشد. من با آن فرزاد حسنی که قبل از ازدواج می شناختم ازدواج نکردم و اگر همان آدم که فکر می کردم بود، نه تنها جدا نمی شدم، که هزار سال هم زندگی می کردم.

*سوال مشخص ما این است خانم نامداری: آیا این نقص به شما برنمی گردد که نتوانستید خوب تشخیص دهید؟
حتما بخشی از این اتفاق به من برمی گردد. اصلا زودباور بودن در تمام زندگی به من ضربه زده است، اما این هولناک ترین ضربه بود. من بخشی از این اتفاق را که شاید 50درصد باشد کاملا می پذیرم، اما می گویم من با ادعاهای یک آدم ازدواج کردم؛ البته من در زندگی به این معتقدم که نمی توانم بنا را بر بی اعتمادی گذاشت و اگر بنای همه چیز بربی اعتمادی باشد، دیگر نمی شود به راحتی زندگی کرد چون زندگی ترسناک می شود.

پرده سوم:شجاع دل

*شاید یکی از ویژگی های بارز آزاده نامداری که تمام اتفاقات زندگی او را توجیه می کند شجاعت باشد. با همین شجاعت می تواند تصمیم بگیرد یک ازدواج را که به نظرش موفق نیست با همه تبعاتش تمام کند. با همین شجاعت، این جدایی را علنی می کند و با همین شجاعت عکسی با ظاهر نامناسب و جنجالی را در اینترنت منتشر می کند. همین شجاعت هم حالا شما را به این مصاحبه کشانده...

البته همان طور که گفتم این اولین و آخرین مصاحبه من درباره این اتفاق خواهد بود. از یک جهت قبول دارم من شخصیت شجاعی دارم اما بیشتر از هر چیزی می توان گفت آدمی نیستم که دست به پنهان کاری بزنم و به این تفکر اعتقاد ندارم. همیشه می گویم چیزی تو را می ترساند که از آن شناخت نداری و درباره اش فکر نکرده ای و احساس می کنی با خطری مواجه می شوی. من در تمام مواردی که گفتید احساس خطر نمی کردم. در زمان جدایی خیلی ها از جمله دوستان رسانه ای ام به من می گفتند به هیچ کس نگو. چون این طوری به زندگی کاری ات ادامه می دهی و مطبوعات اذیت ات نمی کنند و کسی کاری به کارت ندارد. اما من با خودم فکر کردم که نمی توانم با دروغ زندگی کنم. وقتی با دوستان و فامیل که معاشرت می کنم، زمانی که مورد سوال قرار می گیرم نمی توانم دروغ بگویم. باید حلقه دستم کنم که باز هم دروغ است. من آدم این کار نبودم و نیستم.
*دروغ البته تاریخ مصرف دارد و بالاخره باید راستش را می گفتید.
حق با شماست.

*یعنی بپذیریم آن وقت که مصاحبه کردید و تلویحا جدایی تان را اعلام کردید، می خواستید درس صداقت به ما بدهید؟
من با این کار از خودم صیانت کردم. ادعای مدیریت جهان و این را که بخواهم همه را راهنمایی کنم ندارم. از خودم و از زندگی ام، جهان بینی ام، اصولم و چیزی که به آن اعتقاد داشتم و دارم دفاع می کنم. این اتفاقات چیزی خارج از چارچوب زندگی عادی نیست که بخواهم از آنها فرار کنم و دروغ بگویم که ما جدا نشده ایم و من زندگی مشترک خوبی دارم و خیلی هم خوشبختم! یا در مجامع عمومی ظاهر شوم و به مردم لبخند دروغین تحویل بدم! من اگر این طور زندگی کنم شب نمی توانم، بخوابم.

*این را که می گویید، با ذات کار در رسانه منافات ندارد؟ همه آدم ها جلوی دوربین یا پشت دوربین فرق دارند...
نه. اینکه من هفت سال به صورت دائم در تلویزیون حضور داشتم و سه سال مستند ساختم و سه چهار سال هم که برنامه سال تحویل اجرا کردم، من را به آدم دیگری تبدیل نکرد. من آدم شوآف و نمایش نیستم. آدم رئالی هستم و اصلا این دنیای رسانه را که قرار است همه از آن بترسیم درک نمی کنم. مگر من خلاف کرده ام که از چیزی یا از کسی بترسم؟ دارم یک کار شرعی می کنم. یواشکی کاری کردن در مرام من نیست...
به جا گذاشته ام احساس خوبی دارم و فکر می کنم کاری را که می خواستم انجام داده و نشان داده ام. می توانی خودت باشی و تصویر دروغ از خود نسازی. من خوشحالم که با تمام این رفتارهای متهورانه، مردم من را آدم معقولی می دانند.

[تصویر:  rgw7_azad4.jpg]

* آدمی که نشان داده می توان ظاهری سنتی داشت اما کلیشه نبود و جور دیگری لباس پوشید و حرف زد. راستی خانم نامداری یک آدم سنتی است؟
من برخاسته از یک خانواده سنتی هستم و چادر به من ارث رسیده است. مادرم، مادربزرگم و تا 7 نسل قبل از من همه خانم ها چادر پوشیده اند. من از اول راهنمایی چادر سر کرده و به مدرسه ای رفته ام که چادر پوشیدن در آن الزامی بوده. با این تعاریف خودم را آدمی مذهبی ای می دانم. اما من شاید به خاطر ویژگی های نسلم پیشرو بودم. اولین نفر هم بودم که همه تبعات اش را پس دادم. حتی در اتفاقات اخیر هم پیشرو بودم. اولین کسی بودم که به عنوان یک مجری زن در تلویزیون، بعد از جدایی آمدم و گفتم طلاق گرفته ام. مطمئن باشید که آدم ها از این به بعد راحت تر می گویند که طلاق گرفته اند، اما بدبختی هایش را من تحمل کردم.

*پشیمان نیستید؟
نه اصلا. من تصمیم گرفتم و پای تصمیم خود ایستادم. حتی اطرافیانم، مادرم، خواهر و کسانی که به من نزدیک اند گاهی از این کار من ناراحت می شوند. مثلا من با خواهرم فرق می کنم و وقتی او از کارهای من ناراحت می شود، می گویم ناراحت نباش، کارهای از این وحشتناک تر هم ممکن است بکنم، ولی تو تا همیشه خواهر من می مانی و البته اگر باعث آزارت هستم، برو بگو من آزاده نامداری را نمی شناسم! اشکالی ندارد. شما ممکن است بخواهید یک زندگی معمولی داشته باشید و زیر زیرکی هر کاری بکنید اما ازدواج یک مقوله کاملا جداست. چه برای آقایان چه برای خانم ها و نمی شود اینجا دروغ گفت. من فرزاد حسنی را بعد از جدایی ندیدم و حتی دیالوگ هم با هم نداشتیم و در جریان نیستم که ایشان چه اوضاع و احوالی دارد.

*چقدر خوب است که آدم خودش را جای طرف مقابل بگذارد آن وقت شاید بشود جوری رفتار کرد که این ماجرا از این تلخ تر نشود...
چند روز پیش یکی از دوستانم به من گفت تو کینه داری؟ گفتم ببین در دنیا هیچ چیز آنقدر ارزش ندارد که بخواهیم کینه از آن به دل داشته باشیم. من نسبت به ایشان عصبانی، ناراحت و دلگیر نیستم و این طور نیست که بخواهم یک سوال از او بپرسم چرا این کار را کردی؟ چرا راستش را نگفتی؟ خودش می داند که من به چه چیزهایی اشاره می کنم. اگر ایشان مواردی را که بعدا فهمیدم همان اول آشنایی می گفت می فهمیدم من و او ازدواج که سهل است همسایه هم نمی توانستیم باشیم.

*شما مجبور به ازدواج شدید؟ چون در مصاحبه ای قبلا گفته بودید که ما در حال خواستگاری و مراحل قبل عقد بودیم که مجله ها عکس عروسی ما را روی جلد زدند و ما مجبور شدیم هر چه سریع تر مراسم عقدمان را برگزار کنیم.

اجباری در کنار نبود. ما پیش از ازدواج همان طور که گفتم 10 تا 15 روز صرف خواستگاری و رفت و آمدها کردیم و در زمانی که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده و رسمیت به خود نگرفته بود یکی از روزنامه ها خبری درج کرد که آزاده نامداری و فرزاد حسنی ازدواج کرده اند. که به یاد دارم 14 یا 15 خرداد بود و همه جا تعطیل. وقتی آن خبرها بیرون آمد تمام دوستان و آشنایان من هم فهمیدند. تمام فک و فامیل مان از راه دور و نزدیک تماس می گرفتند و می گفتند چرا ما را دعوت نکردید و ما  قسم می خوردیم به خدا هنوز کاری نکرده ایم! می گفتند پس مجله ها چرا عکس تان را چاپ کرده اند؟! البته با تمام این تفاسیر این نامردی مطلق است که بگویم من مجبور شدم و ازدواج کردم. اما به خاطر این عکس تحت فشار قرار گرفتیم که زودتر ازدواج کنیم. رسانه ها بعضی وقت ها به جهت کار غیراخلاقی شان کارهایی می کنند که به مردم ضربه می زنند. اگر آن خبرها منتشر نمی شد ما زمان بیشتری برای فکر کردن داشتیم.


پرده چهارم:روز واقعه


*تا اینجا هنوز درباره آن روز لعنتی صحبت نکرده ایم، برگردیم به آن روز؟
اگر این ضبط صورت را خاموش کنید به شما می گویم چه اتفاقاتی افتاد.

*به هر حال شما عکسی از خودتان منتشر کردید که از یک اتفاق دردناک پرده برداشت، شبیه صحنه قتلی که رخ داده و شما شاهد بوده اید. حالا که نمی توانید بگویید نمی توانم حرفی درباره آن بزنم...
خب، اجازه بدهید جوری تعریف کنم که بدون وارد شدن به ریز ماجرا بشود توضیحش داد. تا سه ماه اول بعد از عقد من به زنی تبدیل شدم که اصلا شبیه خود واقعی ام نبود. زنی که هیچ وقت وجود نداشته و نمی شناختمش. در این سه ماه من هر اتفاق غیرمعقولی که می افتاد نمی دیدم و سعی می کردم به خاطر زندگی ام از آن بگذرم. اما بعد که تصمیم گرفتم ادامه ندهم، اتفاقاتی افتاد که نمی توانم آنها را مو به مو تعریف کنم چون قابل گفتن و طرح کردن نیستند. در نرم ترین شکل می شود گفت به نظر می رسد ایشان بر تکانه های روانی شان کنترل نداشتند.
*یعنی چه؟
بر تکانه های روانی تسلط نداشتن یعنی مثلا وقتی شما عصبانی می شید لیوان را پرت می کنید به سمت دیوار تا خرد شود. یک روز هم ممکن است سر همسرتان را پرت کنید به سمت دیوار.
*خب چه اتفاقی می افتد که یک نفر به این نقطه می رسد؟
من گفتم بیا برویم جدا شویم و ایشان گفتند من جدا نمی شوم.
*قبلا از آن هیچ وقت چنین واکنش هایی به وجود نیامده بود؟
4 یا 5 بار دیگر واکنش نشان داده بود، اما نه با این شدت.
*شاید بعضی ها فکر کنند نمی شود شما فقط یک کلام بگویید بیا برویم جدا شویم و ایشان چنین واکنشی نشان بدهند؟ شما حتما کاری کرده اید که ایشان را به این نقطه از عصبانیت رسانده...
نه. من فقط گفتم بالا بروید پایین بیایید، حاضر نیستم یک دقیقه دیگر زندگی کنم.
*این اتفاق کی بود؟
حدود آذر ماه 92.
*شما تیر ماه عقد کرده بودید. یعنی 5 ماه بعد از ازدواج؟
بله. 5 ماه بعد از ازدواج، ما به جایی رسیدیم که دیگر برای من بشخصه امکان زندگی وجود نداشت و درخواست من برای جدایی به چنین اتفاقی منجر شد.
*شما در این زمان حق طلاق داشتید؟
نه. بعد از این ماجرا بود که حق طلاق گرفتم.
*آن روز بعد از درگیری چه شد؟
من به حالت مرگ افتادم و بعد از رسیدن به بیمارستان در حالی که به شدت آسیب دیده بودم با خانواده ام تماس گرفتم و آنها آمدند و من بعد از مرخصی از بیمارستان این قضیه را از طریق قانونی پیگیری کردم.
*فرزاد شما را به بیمارستان برد؟
بله. اتفاقا ایشان بسیار اظهار پشیمانی می کردند و گفتند خودم از شما مراقبت می کنم و ما حالمان دوباره خوب می شود.
*ولی شما شکایت قضایی کردید...
بله.
*و سرنوشت پرونده چه شد؟
من وکیل گرفتم. شرط پدر من در آن پرونده این بود که ما در صورتی رضایت می دهیم که دخترم حق طلاق داشته باشد و پس از آن بود که بعد از مدت ها پدرم اجازه داد با ایشان حرف بزنم.

*یعنی به ازای گرفتن حق طلاق مصالحه کردید. بعد چه شد؟
کلا از روز عقد تا  زمان جدایی ما فقط 10 ماه طول کشید. من بعد از آن اتفاق دچار نوعی ترس شده بودم که دیگر نمی توانستم ایشان را حتی یک ثانیه ببینم و حتما باید نفر سومی حضور می داشت.
*یعنی پس از آن ماجرا دیگر همدیگر را ندیدید؟
تا زمان اجرای برنامه سال تحویل 93.
پرده پنجم:روزگار تلخ


*چرا قبول کردید با کسی که نمی توانید یک ثانیه تنها باشید برنامه اجرا کنید آن هم 12 ساعت؟
چون از ما خواستند و چاره ای نداشتم جز پذیرش. این بدترین اجرای تمام عمر من بود. اصلا انگار آنجا نبودم و واقعا حالم بد بود.
*کسانی که از شما با این جدیت خواسته بودند شاید قصدشان این بود که با اجرای این برنامه کدورت ها تمام شود و شما به روال خوب گذشته برگردید...
بله واقعا شاید چنین قصدی داشتند. برخی مدیران تلویزیون از سر خیرخواهی خیلی سعی کردند میان داری کنند. برخی از مدیران هم که نمی خواهم نامشان را بیاورم خانه ما آمدند. اصلا من حال این را که از خانه بیرون بروم هم نداشتم. حتی تا مدت ها موبایل هم نداشتم و بسیاری برای پیدا کردنم به خانه ما زنگ می زدند. در آن برهه زمانی حتی روزهایی که زخم های من خوب شده بودند به لحاظ روحی در وضعیت وخیمی بودم. در روزهایی که من حال و روز خوبی نداشتم دو نفر از مدیران تلویزیون به خانه ما آمدند و وضعیت من را که دیدند به ضرس قاطع گفتند که شما از هم جدا شوید. یکی از آنها بعدا گفته بود این خانم با این وضع و حال سر و صورت زخمی اصلا کسی نیست که ما قبلا دیده بودیم.


[تصویر:  77w5_azad5.jpg]
*در برنامه شب سال تحویل اتفاق خاصی نیفتاد؟ حرفی نشد؟
من اصلا از لحظه اول که آقای حسنی گفتند من و همسرم برنامه را اجرا می کنیم حالم بد شد. گفتم کاش این را روی آنتن نمی گفتید که اگر حداقل 5 نفر هم نمی دانستند متوجه نمی شدند. بعد از آن هم واقعا من اصلا در فضا نبودم. عین خواب زده ها واقعا نمی دانستم دور و برم چه اتفاقاتی در جریان است.

*شما به فاصله یک ماه بعد از اجرای برنامه جدا شدید و دیگر همدیگر را ندیدید؟
بله حتی روز جدایی هم همدیگر را ندیدیم و من به واسطه حق طلاقی که گرفته بودم به صورت غیابی جدا شدم و همه چیز تمام شد.

*تمام که نشد. عید امسال عکس آسیب دیدن تان را در اینستاگرام منتشر کردید... اگر ما سوالی می پرسیم که برخورنده است و ناراحت تان می کند عذرخواهی می کنیم، اما فکر می کنیم باید سوال ها و شائبه هایی را که در ذهن مردم ایجاد شده بپرسیم. خیلی ها می گویند خانم نامداری در آن وضع و حال، چطور و با چه انگیزه ای از خودشان سلفی گرفتند؟
آن عکس سلفی نیست. شخص دیگری عکس گرفت و فقط عکس هم نبود و فیلم هم گرفتیم. در بیمارستان هم نیست. شب است که به خانه آمده ام.

*یعنی فکر می کردید یک روز از این عکس و فیلم که هنوز منتشرش نکرده اید علیه همسر سابق تان استفاده کنید؟
خدا شاهد است که نه. اصلا حالم خیلی بد بود. آن  فیلم یک چیز کاملا شخصی است. در آن فیلم حال و  روزم را گفته ام. آن عکس که منتشر شد، چون در خانه گرفته شده بود و من پوشش کافی نداشتم و عکس کراپ (بریده) شده.

پرده ششم:فریاد زیرآب

*کینه که می گویید ندارید و نداشتید، مدرک هم نمی خواستید جمع کنید. شکایت تان را هم که پس گرفتید. پس چه شد که دوم  فروردین 94 آن عکس را منتشر کردید؟
خیلی صریح می گویم. دو هدف مشخص داشتم؛ هدف اول اینکه بگویم خانم های محترم فکر کنید و بعد تصمیم بگیرید. این عاقبت کسی است که بی فکر تصمیم می گیرد. هدف دوم هم این بود که بگویم هیچ احدی حق ندارد دستش را روی زن بلند کند. اگر متشرعی، اگر متدینی، اگر روشنفکری حتی اگر بی دینی، کسی اجازه ندارد روی همسرش که یک خانم بی دفاع است دست بلند کند.

[تصویر:  g4as_azad6.jpg]

*اما همان افکار عمومی که شما می خواهید به آنها پیام بدهید سوال می کند این خانم چه کرده بود که همسرش را به این نقطه رساند؟
قبلا این سوال را جواب دادم، آزاده نامداری می خواست جدا شود. این تنها گناهش بود. هر کسی که خواست اصلا بی دلیل از شما جدا شود، حق دارید او را تا حد مرگ کتک بزنید؟! این منطقی است؟ این کار در واقع دفاع از خود بود، نه انتقام یا هر چیز دیگر.

*ما سوال های مردم را مطرح می کنیم. خانم نامداری، مردم می پرسند چرا بعد از یک سال و فروکش کردن همه ماجراها آن عکس را منتشر کردید؟
به خاطر اینکه دیگر طاقتم لبریز شده بود از حرف هایی که پشت سرم زده می شد. هر جا می رفتم یک چیز جدید می شنیدم و می خواستم همه بدانند که حقیقت ماجرا چه بوده است.

*شما گفتید من کینه ای نداشتم، اما این کارتان بوی انتقام نمی دهد؟
انتقام را که این شکلی نمی گیرند. انتقام را از طریق دستگاه قضایی می گیرند. اگر می خواستم انتقام بگیرم چرا در این مدت کاری نکردم یا حرفی نزدم؟

*فکر نمی کنید که اشتباه کردید؟
نه اصلا. صددرصد کار درستی بود و من به شدت از آن دفاع می کنم و باز هم می گویم ابدا یک تصمیم احساسی نبوده است.

*شما با هیچ کس مشورت نکردید؟
نه. من یک تصمیم کاملا شخصی گرفتم.

*شما کی فهمیدید مستندهایی را که ساخته اید از تلویزیون پخش نمی شوند؟
یک روز قبل از عید اما انتشار این عکس ربطی به پخش مستندها نداشت. کما اینکه بعضی از قسمت های مستند من از تلویزیون پخش شد.

*شما در متنی که زیر عکس نوشته بودید هم تلویحا گفته اید چون نگذاشتید مستندم از تلویزیون پخش شود این عکس را می گذارم.
نه واکنش به آن اتفاق من مدت ها بود می شنیدم حرف هایی پشت سرم می زنند که این حرف کاملا غلط است و تصویر بسیار بدی از من ایجاد کرده است. من که ماه ها حرفی نمی زدم. سر جایم نشسته بودم زندگی ام را می کردم و مستندم را می ساختم کاری به کسی نداشتم. اما فهمیدم دیگر کار به جایی رسید که آن حرف ها نتیجه عملی پیدا کرده است. فقط موضوع 6 تا مستند نبود. من دیدم داستان جور دیگری جلوه پیدا کرده است و حالا که روایت های متعدد و غلطی رواج داده شده چرا حقیقت را نگویم؟ اگر همه چیز به شکل واقعی اش روایت می شد من هیچ وقت آن عکس را منتشر نمی کردم.

*به نظرتان توانستید مردمی را که به خاطرشان عکس را منتشر کردید راضی کنید؟ می دانید که خیلی ها در فضای مجازی هنوز هم حق را به شما نمی دهند؟
موافق نیستم، من تا این لحظه با کسی مواجه نشده ام که مرا محکوم کند و از آن عمل و آن رفتار دفاع کند. من می خواستم بگویم داستان چه بوده، همین. فکر می کنم در نهایت مردم قضاوت درستی دارند.

*به نظر شما راه ساده تری برای حل مسئله وجود نداشت؟
چه راه حلی؟ چرا باید دروغ بگویم؟ تازه من که از سر خوشی جدا نشدم. در ضمن مگر طرف مقابلم برای نگه داشتن زندگی چه کار کرده بود که حالا بعد از طلاق من بخواهم آن را حفظ کنم؟ بگذارید همین جا یک گله از شما و همه کسانی که می آیند در فضای مجازی به من توهین می کنند داشته باشم.

*ما که به شما توهین نکرده ایم. فقط شائبه هایی را که ایجاد شده بود پرسیدیم...
چرا هیچکس فارغ از اینکه بداند داستان چیست به من فکر نمی کند؟ هیچکس به حال من فکر نمی کند که من چقدر روزهای سختی را گذراندم و چقدر حالم بد بوده است؟ هر کس به من می رسد حتی نزدیک ترین دوستانم بدون اینکه بپرسند چه بر تو گذشته، می گوید چرا این عکس را منتشر کردی؟ چرا جدا شدی؟ چرا همه آخر داستان را می بینند و برای خودشان هر جور دوست دارند تفسیر می کنند؟ دو نفر با هم ازدواج کرده اند و هولناک ترین اتفاقات برایشان پیش آمده؛ از آبروریزی تا دروغ و برخورد فیزیکی، شما حق دارید بگویید این خانم چرا نمانده و چرا به زندگی خفت بارش ادامه نداده؟ انگار من در دنیای دیگری زندگی می کنم و این آدم ها را نمی شناسم! من می خواستم بگویم هیچ کس حق ندارد دستش را، حتی صدایش را روی زن بلند کند؟ به خدا اینها عین دین است! اصلا ربطی به زندگی امروز ندارد! اینها اتفاقات عادی نیست! فاجعه است که مردم به جای اینکه بگویند چرا این طور شد بگویند: چرا گفتی؟! چرا ساکت نماندی؟!

من می گویم یک سری اصول اخلاقی و دینی در زندگی همه ما وجود داشته که حالا به هر دلیلی رعایت نمی شود و به آنها احترام گذاشته نمی شود. من با آن عکس و پست های بعد از آن می خواستم بگویم وای بر ما که آنقدر یکدیگر را قضاوت می کنیم! ما درخت را هم قضاوت می کنیم! ما در مورد یک بطری آب معدنی که روی میز هست هم هزار تا قضاوت می کنیم و این گناه ترین گناه در دین ماست! ما کلی روایت داریم که شما اجازه ندارید همدیگر را متهم کنید شاید تکراری باشد اما الان یاد این جمله حضرت امیر افتادم که به مالک گفت که اگر دیدی شب کسی خطایی می کند صبح تو حق نداری بر این اساس به آن فرد نگاه کنی، چون شاید صبح سر نماز استغفار کرده باشد! ما پیر این دین هستیم!

*عذر می خواهیم که شما را ناراحت کردیم. اما فکر می کنیم آن عکس بغض آزاده نامداری بود که باید در این گفت وگو می ترکید...
ببینید. آن عکس حقیقت زندگی من است. می توانستم پنهان اش کنم و راحت فراموشش کنم. اما این با فلسفه زندگی من نمی خواند.

*راستی چرا بعد از چند ساعت عکس را از صفحه تان برداشتید و به کل از دنیازی مجازی خداحافظی کردید؟
از بس به من فشار آوردند. از هزار طرف به من زنگ زدند که زود این عکس را بردار. من نمی خواستم اما آنقدر فشارها زیاد شد که دیدم نمی توانم در مقابلشان ایستادگی کنم. باز هم می گویم که من این ماجرا را یک دعوای شخصی بین خودم و آقای حسنی نمی بینم می خواستم بگویم اگر به حقوقت تجاوز شد اگر به تو ظلم شد تو محکوم به فنا نیستی. در آن پست اصلا نه به ایشان تهمتی زدم، نه از اعتقاداتشان گفتم. نه راجع به خانواده خودم و ایشان حرفی زدم. هیچ. اما چه پاسخی گرفتم؟ شروع پاسخ ایشان این بود که «با اجازه مادرم که سادات است» این سوءاستفاده از یک نگاه دینی نیست؟ و آخرش هم گفته اند که «من دو سوال از خانم نامداری دارم. نگاه شما به عاطفه مادر و فرزندی چیست؟ نگاه شما به گروهک های سیاسی چیست؟» آخر چه ربطی دارد؟ انگ سیاسی و انگ اعتقادی زدن چه ربطی به موضوع ما دارد؟ شبهه سازی هم در دین و هم در قضا جرم دارد و من برای رفع شبهه باز مجبورم شکایت کنم تا این انگ را از خودم دور کنم.

باز هم می گویم که این شکایت را دوست ندارم چون نمی خواهم این ماجرا بیش از این ادامه پیدا کند. اما ایشان باید بیایند و توضیح دهند چرا تشویش اذهان عمومی کرده اند و با چسباندن تهمت های ناروا به من افکار عمومی را به غلط انداخته اند؟ من اعتقاد دارم کسی که صدایش را بلند می کند آدم ضعیفی است. کسی که کتک می زند آدم ضعیفی است. کسی که ناسزا می گوید آدم ضعیفی است.

به نظرم استفاده سودجویانه کردن از هر چیزی که داریم گناه بزرگی است. حالا هر چیزی ممکن است باشد. یک موقع کسی زیبایی دارد یا پول یا قدرت یا آنتن تلویزیون یا  هر چیز دیگر...من اگر روزی آقای حسنی را ببینم به ایشان می گویم شما از همه کس و همه چیز سوءاستفاده می کنید حتی از مادر سادات تان، وقتی طلاق می گیرید می روید روی آنتن و می گویید ما چقدر خانواده خوشحالی هستیم! این یعنی استفاده سودجویانه از آنتن تلویزیون.

پرده هفتم:پرده آخر

*حرف دیگری مانده؟
یک چیز مهم اینجا اشتباه فهمیده شده. من ازدواج کردم و تشکیل زندگی دادم که موفق شوم، که پیشرفت کنم. مگر مرض دارم که بخواهم ازدواج کنم که جدا شوم؟ اگر می خواستم جدا شوم که ازدواج نمی کردم. روزی که به خواستگاری من آمدند گفتند از 14 سکه تا 14 هزار سکه هر چقدر می خواهید مهر کنید. اما پدرم گفت ما چنین آدم هایی نیستم. همان 14 سکه بیشتر مهر نمی کنیم. من اصلا از تصوری که برخی دارند و می گویند این خانم حاضر نبود برای زندگی اش بجنگد یا تلاش کند و به همین خاطر جدا شد، عذاب می کشم. من می گویم به حقوق هم تجاوز نکنیم و به هم احترام بگذاریم هرز در هیچ کجای دین مان نیامده که به هر قیمتی بمان و به زندگی ات ادامه بده. حالا همه اینها تمام شده. آزاد نامداری که دارد با شما حرف می زند حالش خوب است و دارد زندگی می کند و قرار است حالا حالاها زندگی کند. اشتباه کردن به معنی پرت شدن از یک پرتگاه نیست. ما اجازه داریم اشتباه کنیم و اجازه داریم اشتباه مان را جبران کنیم و حتی معتقدم اجازه داریم تجربه کنیم بدون آسیب زدن به کس دیگری. اما همه دل نگرانی مان باید این باشد که به کسی آسیب نزنیم. من هم از همه این ماجراها گذشته ام و با خوشحالی بیشتر از قبل به زندگی ام ادامه می دهم.

*و سوال آخر... به نظرتان تیتر این مصاحبه چی می تواند باشد؟
(کمی فکر می کند و بعد با لبخند می گوید: ) من حالم خوب است! این آخرین مصاحبه من است و دیگر دوست ندارم در این باره صحبت کنم.

چاپ این مطلب